محمد تقي المجلسي (الأول)
155
يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)
احوال مردم در اكراه مختلف است بحسب اختلاف ايشان چهارم قصد طلاق و اعتبارى نيست صيغه را بيقصد طلاق و قبول كند قول او را اگر گويد قصد طلاق نداشتم چو عده نگذشته باشد پنجم انكه نكاح دائمى باشد پس واقع نشود طلاق در متعه و ملك يمين و در متعه حمل نشود ببخشيدن مدّت متعه بطلاق ششم انكه زوجه خالى از حيض و نفاس باشد اگر با او دخول شده باشد و ابستن نباشد و زوج او حاضر باشد و غائب به كمتر از مدّتى كه داند انتقال او را از پاكى وطى به پاكى ديگر حكم حاضر دارد پس اگر حاضر يا غائبى به كمتر از مدّت مذكوره طلاق گويد و در حيض اتّفاق افتد باطل باشد و اگر چه ندانسته باشد و قبول نمايند قول زوجه را در حيض و اگر بيرون رود به سفر در پاكى كه بوى نزديكى ننموده طلاق او صحيح باشد و اگر چه در حيض اتّفاق افتد و همچنين صحيحست طلاق غائب چون از غيبت او مدّتى گذشته باشد كه داند انتقال او را از طهر وطى بطهر ديگر و طلاق زنيكه با او دخول نشده و طلاق زن ابستن و اگر چه در حيض اتّفاق افتد و حاضر چون بزن نرسد كه حيض او را داند حكم غائب دارد هفتم انكه در طهرى باشد كه با وى نزديكى نشده باشد اگر زوجه در سن حيض باشد و ابستن نباشد پس اگر طلاق دهد زنيرا كه در سن حيض است و ابستن نيست در طهرى كه وطى كرده باشد باطل باشد مگر انكه بگذرد از حين وطى سه ماه و او را حيض نباشد هشتم گفتن صيغه صريح است كه از شرط خالى باشد و ان اينست انت يا هذه يا زوجتى يا فلانة طالق و كسى كه عاجز است از عربى گفتن ترجمه بگويد همچو تو هشتهء يا اين زن يا زن من يا فلان زن هشته است و كسى كه عاجز باشد از سخن كردن همچو گنگ و لال اشارت كند و اگر بنويسد و نيّت طلاق كند صحيح باشد و صحيح نيست طلاق بكنايه و اگر چه قصد كند همچو تو خالى شدهء يا برى شدهء يا باهل خود به پيوند يا اختيار كن خود را يا تو طلاقى يا ان طلاقى يا از مطلقاتى يا عده بدار و اگر كسى گويد هل طلقت فلانة يعنى ايا طلاق دادى تو فلان زنرا او در جواب گويد نعم يعنى ارى طلاق واقعشود و اگر معلّق به شرطى كند همچو اگر بيرون روى تو هشتهء باطل باشد و اگر گويد انت طالق ثلثا او اثنين يعنى سه بار تو هشتهء يا دو بار يك طلاق صحيح باشد نه زياده نزد اكثر فقها و بعضى گفتهاند كه باطلست و از مخالف هر سه طلاق واقعشود چون اعتقاد ان داشته باشد نهم انكه نسبت به زوجه كند پس اگر گويد انا منك طالق يعنى من از تو طالقم يا فلانة الاجنبية طالق يعنى فلان زن بيگانه هشته است يا يد زوجتى يا رجلها يا راسها يا ثلثيها طالق يعنى دست زن من يا پاى او يا سر او يا دو دانگ او هشته است صحيح نباشد دهم انكه بشنوند دو مرد عادل طلاق گفتن او را بيكبار پس اگر در حين طلاق گفتن او دو مرد عادل حاضر نباشند صحيح نباشد و اگر چه بعد از ان اقرار كند و ايشانرا گواه گرداند و اگر دو عدل گواهى دهند باقرار او بطلاق حكم كنند بر او و اگر چه بيكبار گواه نشده باشند يازدهم تعيّن مطلقه و در ان خلافست بعضى گفتهاند كه بى تعيّن صحيح است بعد از ان تعيّن نمايد هر كرا خواهد پس اگر گويد زنان خود را يكى از شما هشته است يا گويد زن من هشته است و قصد معيّنه نكند صحيح باشد و تعيّن كند هر كدام كه خواهد و اگر پيش از تعيّن بميرد قرعه اندازند و اگر گويد اى زينب خديجه گويد لبّيك پس او گويد تو طالقى