محمد تقي المجلسي (الأول)

107

يك دوره فقه كامل فارسى (فارسى)

نباشد زيرا كه شرع نفى ان مىكند و نيز اگر ديگرى با وى نزاع كند كه فلانكس پسر منست اقرار تمام نباشد و اگر گويد كه فلانكس پسر منست و انكس بالغ باشد و قبول كند و نسب او معلوم نباشد اقرار درست باشد و اگر انكس بالغ نباشد اقرار درست باشد و فرزند او شود و بعد از انكه بالغ شود نفى كند و گويد من پسر او نيستم ازو قبول نكنند و اگر گويد فلانكس پسر منست و انكس مرده باشد يا ديوانه اقرار درست است و حاجت بقبول ديوانه نيست و اگر اقرار كند به غير فرزند مثل پدر يا برادر بايد كه گواه بياورد برين دعوى يا انكه انكس قبول كند و اين هنگام ايشان از يكديگر ميراث برند و غير ايشان بواسطهء ايشان ميراث نبرند و اگر پسر كسى كه مرده باشد اقرار كند بانكه فلان كس نيز پسر پدر منست بعد از ان ايشان هر دو اقرار كنند بانكه كسى ديگر نيز پسر پدر ماست پس انكس گويد من پسرم امّا دوّمى پسر پدر من نيست درين هنگام نصفى ميراث بان پسر سوّمى دهند و سدسى به دوّمى و ثلثى باوّل و هر ميراث برنده كه اقرار كند بميراث برندهء كه ازو بيشتر باشد در ميراث ميراث را به او دهند مثل انكه كسى بميرد و ميراث برندهء او برادرى باشد پس ان برادر اقرار كند بانكه فلانكس پسر برادر منست تمام ميراث بان پسر دهند و اگر انكس از مقر در ميراث پيشتر نباشد از ميراث هر يكرا نصيب خود بدهند پس اگر ان برادر گويد كه فلانكس نيز برادر منست ميراث بايشان هر دو بدهند و ثابت نمىشود نسب الّا بگواهى دو عدل پس اگر كسى بميرد و دو برادر او گواهى دهند بانكه فلانكس پسر برادر ماست ميراث ميبرد و نسب ثابت مىشود نيز اگر ان برادران عدل باشند و اگر فاسق باشند نسب ثابت نميشود ليكن ميراث ميبرد و اگر كسى اقرار كند بانكه فلانكس پسر پدر منست و ميراث او از ان ما هر دو است پس انكس بمقر گويد كه تو پسر نيستى انكس تمام ميراث برد و مقر را گواه بايد بانكه پسر است اگر مشهور نباشد كه او پسر ان ميّت است و چون دو كس در حق يكديگر اقرار كنند بوجهى كه از يكديگر ميراث برند و نسب ايشان مشهور نباشد اقرار درست است و گواه از ايشان نطلبند و از يكديگر ميراث برند خاتمه در حكم انكه مقر بعد از اقرار سخنى گويد كه منافى اقرار باشد اگر كسى اقرار كند بانكه فلانكس را نزد منست هزار دينار از بهاى شراب يا از بهاى مالى كه نستده‌ام اقرار درست است و هزار دينار برو لازم است و انچه كه گفته از بهاى شراب يا مالى كه نستده‌ام درست نيست و اگر گويد كه هزار دينار كه بعد از يكسال بايدش ستد هزار دينار ثابت شود و تاجيل به مدت باطل يكسال بگواه ثابت شود و چون گواه نداشته باشد حال بايدش داد و اگر اقرار كند بانكه فلانكس راست بر من صد دينار بعد از ان بيارد و گويد كه اينصد دينار است كه بامانت پيش من داشت ازو بشنوند و اگر گويد كه فلانكس را در ذمّت منست صد دينار و بعد از ان صد دينار بياورد و گويد كه اينصد دينار است كه اقرار بدان كردم و بامانت نزد من بود ازو نشنوند و غير ازينصد دينار ديگر برو لازمست كه اقرار بدان كرده و اگر گويد كه فلانكسرا بر منست ده من گندم بلكه بيست من لازم نيست برو الّا بيست من و اگر گويد فلانكسرا بر من صد دينار بود برو لازم مىشود و اگر گويد غلامى كه در دست منست ملك زيد است و بعد از ان گويد كه بلكه ملك احمد است غلام بزيد دهد و قيمت ان باحمد و اگر گويد فلانكسرا نزد من امانتى است و فوت شده ازو نشنوند و اثبات فوت كند يا امانت تسليم نمايد و اگر گويد كه نزد من امانتى بود فوت شده بشنوند و اگر گويد كه فلانكسرا بر من