المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
900
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
« و كسى كه طبق فرمان و آنچه خدا فرستاده است ، حكم نكند ، كافر است و كسى كه موافق دستور و حكم خدا حكم نكند ، ظالم و ستمگر است و كسى كه مطابق آنچه خدا فرستاده است حكم نكند ، فاسق است و بيراههرو » . گفته شده است كه اين سه آيه دستهء چهارم آيات مىباشند از آنجا كه شأن نزولش اهل كتاب و دربارهء آنان مىباشد پس مختصّ « اهل كتاب » مىباشد . ولى با كمال اعتذار اين قول پايه و اساسى ندارد ، بلكه مفهوم آيات عامّ است و شامل هر قوم و ملّتى مىشود و خصوص شأن نزول ، موجب اختصاص و انحصار آن نمىگردد » . « 1 » مطلب ديگر اين است كه اينگونه حاكمان دو گروه هستند : 1 ) حكمرانى به غير ما أنزل اللّه و حكم كردن بر خلاف حكم خدا ، اگر با چنين اعتقادى باشد ، يعنى : با اعتقاد و انگيزهء ايمان كه اين حكم خلاف حكم خداست ، قطعا چنين حاكمى ، كافر است . امّا اگر چنين اعتقادى نباشد ، ستمگر و منحرف است كه بيان نكات آن بعدا خواهد آمد « 2 » . * * * [ 434 ] آيهء پنجم : « إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها وَ إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » ؛ « خداوند شما را امر مىكند كه امانتها را به اهلش بسپاريد و هنگامى كه بين مردم ، قضاوت و داورى مىكنيد ، با عدل و داد داورى نماييد » . تفسير صدر آيه قبلا گذشت ، امّا ذيل و قسمت آخر آن بهطور واضح و روشن دلالت بر لزوم رعايت عدل و انصاف در هنگام ، إجراى حكم بين مردم دارد و بيان مىكند كه « حكم مشروع و مورد قبول » ، حكمى است كه توأم با عدل و داد بوده باشد . [ 435 ] آيهء ششم : « إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ بِما أَراكَ اللَّهُ وَ لا تَكُنْ لِلْخائِنِينَ خَصِيماً » ؛ « 3 »
--> ( 1 ) . يعنى مورد و شأن نزول هرگز مخصّص حكم نمىشود ، و نوعا و غالبا حكم و معناى آيه محدود و منحصر در شأن نزول خود نيست ، بلكه برعكس مفهوم آن عامّ و گسترده است و ممكن است در هر زمان و مكانى مصداق و مورد پيدا كند ، چرا كه از ناحيهء وجودى بر گستره دين آمده است كه « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ » و اين در حقيقت رمز پويايى و جاودانگى دين مقدّس اسلام است كه در هر عصر و زمان و مكان ( مترجم ) نقش و كاربرد و ظهور دارد . ( 2 ) . يعنى : اگر انگيزهاش در اجراى چنين حكمى مخالفت و ضديّت با حكم خدا باشد ، تعليق حكم بر موضوع ، مشعر بر عليّت است و در واقع سر جنگ و دشمنى با خدا و حكم و قانون خدا داشته باشد ، مسلمّا : كافر است . امّا اگر با چنين انگيزهاى ، نباشد ، مثل بيشتر زمامداران جهان اسلام ، از اين حيث كه به خود و ديگران جور و ستم مىكنند . ظالم و ستمگر و از اين جهت كه خود و ديگران را به انحراف و به بيراهه مىكشانند فاسق و منحرف ، و از اين جهت كه مردم مسلمان را وابسته به كفّار و مشركين مىنمايند از جادّهء حقّ خارج مىباشند . ( مترجم ) ( 3 ) . سورهء نساء ، آيهء 105 .