المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
627
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
6 - « آنان كه مىطلبند » اشاره به اشتراط بلوغ عبد و عقل او است ، چون كودك و مجنون ، قصد معتبرى ندارند و همچنين جواز تصرّف او ، شرط مىباشد . آيا در مال ، تأجيل و معيّن نمودن وقت لازم است ؟ گفته شده است : خير . پس به صورت حالّ ، جايز است و در آن نظرى است ، چون وقت حصول معلوم نيست و عبدهم در حالت « عقد » مالك نيست ، چون هرچه در اختيار اوست ، از آن مالكش مىباشد و تجويز حصول زكات وهبه تعليق واجب به جايز مىباشد و برخى گفتهاند : آرى ، ولى به قول اوّل ابو حنيفه ، مالك و برخى از اصحاب ، معتقد هستند و به قول دوّم شافعى و اكثر اصحاب ما رفته است و اين قول اولى است ، بلى شافعى تعدّد اجل را شرط نموده است ، ولى اين شرط درست نيست ، بلكه جهت حصول عزل يك نوع اجل ، كفايت مىنمايد . 7 - « خير و نيكى » در آيهء شريفه به دو معنى آمده است : نخست آن چيزى است كه به امور دينى بازمىگردد مانند : « وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ » « 1 » و امثال آن ، و دوّم آن است كه برگشت به امور دنيوى مىنمايد همانند قول خداى متعال كه مىفرمايد : « وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ » « 2 » يا در آيهء وصيّت كه مىفرمايد : « إِنْ تَرَكَ خَيْراً » « 3 » ، ولى در مقصود از آن اختلاف نمودهاند . شيخ طوسى فرموده است : مقصد هر دو تا است ، هم خير ، دينى و هم خير دنيوى است بنابر آنچه مشترك را به معناى آن حمل نماييم و شافعى و مالك نيز همان را گفتهاند . ولى ابن عبّاس را آراء به امور دينى حمل كرده است كه عبارت از « امانتدارى » مىباشد و حسن بصرى و ثورى ، دوّمى را برگزيدهاند و مقصود از آن ، فقط « اكتساب » مىباشد . بنابراين صحّت كتابت عبد كافر متفرّع آن مىگردد . ولى بنابر دو نظر اوّلى صحيح نيست ، امّا بنابر نظر دوّم صحيح است و نظر نخستين أقوى مىباشد ، چون در « كافر » چيزى نيست و در آن تسليط كافر بر مسلمين قرار دارد و باز در آن مورد از زكات پرداخت مىشود ، ولى به كافر « زكات » عطا نمىشود و ايراد درست نيست . گاهى گفته مىشود كه به مؤلّفهء قلوب مىتوان زكات داد ، چون پرداخت زكات به او جهت تقوّى و استحكام جهاد مىباشد و مقصود از « علم » در اينجا ، گمان و ظنّ نزديك به علم است ، نه محض علم و آگاهى .
--> ( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء ، 197 ( 2 ) . سورهء قارعه ، آيهء ، 80 ( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 180 .