المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)

39

كنز العرفان في فقه القرآن‌ (فارسى)

و طرفداران مذهب شافعى حتىّ مسّ حاشيه قرآن را نيز بدون طهارت جائز نمىشمرند . منظور از « لا يَمَسُّهُ » نهى و منع از مسّ مىباشد ( يعنى بدون طهارت مسّ نكنيد ) نه آنكه مقصود خبر دادن باشد ( به اين معنا كه آيه مباركه گزارش مىدهد بر اينكه هيچ كسى بدون طهارت قرآن را مسّ نكرده است ) چه آنكه اگر مقصود خبر دادن باشد ، دروغ لازم مىآيد براى اينكه ناگفته پيداست و بلكه ضرورى و بديهى است و بطور يقين مىدانيم در طول تاريخ كسانى كه با طهارت نبودند قرآن كريم را مسّ نموده‌اند يا آن را با مسّ و تماسّ مستقيم قرائت كرده‌اند . همين معناى دوم را روايتى از امام صادق ( عليه السّلام ) تأييد مىنمايد : « كه امام ( عليه السّلام ) به پسرش اسماعيل فرموده قرآن تلاوت كن ، گفت : وضو ندارم ، فرمود : اگر قسمت مكتوب قرآن را مسّ نكنى تنها ورق قرآن را مسّ نمايى ايرادى ندارد » . « 1 » هنگامى كه براى كسى كه وضو ندارد مسّ قرآن ناروا باشد براى شخص جنب به طريق اولى مسّ قرآن ، جائز و روا نخواهد بود . و آيا خواندن قرآن براى جنب و زنى كه خون حيض مىبيند جائز است يا نه ؟ علماى شيعه برآنند كه خواندن 4 - سوره عزائم « فصّلت ، نجم ، حم سجده ، اقرا » جائز نمىباشد و اما سائر سوره‌هاى قرآن تا هفت آيه بدون كراهت روا است و بيشتر از 7 آيه با كراهت ، جائز مىباشد و كراهت در صورت زياد خواندن قرآن ، شدّت مىيابد و هرچه كمتر بخواند كراهت ضعيف‌تر مىگردد ، دليل مطلب مزبور عموم قول خداوند است « فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ . . . . » پس آن مقدار كه براى شما ممكن است از قرآن تلاوت كنيد . البته سوره‌هاى عزائم با دليل خاصّ از اين عموم ، خارج شده‌اند و غير از سوره‌هاى عزائم ما بقى قرآن ، داخل در اين عموم مىباشند . و از جواز قرائت براى جنب و حائض برخوردار مىباشند . شافعى گفته است تلاوت قرآن براى جنب و حائض به طور مطلق ، جائز نيست و احمد هم‌چنين نظر داده است . ابو حنيفه كمتر از يك آيه را تجويز نموده است و مالك براى جنب يك الى دو آيه را به طريق تعوّذ ( از بر خواندن ) جائز دانسته است و براى حائض هر اندازه‌اى كه مىخواهد تلاوت كند ، روا دانسته است و همچنين داود براى جنب هر مقدارى كه مىخواهد تلاوت كند روا دانسته است و براى جواز تلاوت ، علىرغم گفته‌هاى كسانى كه جائز نمىدانند به نامه نبىّ اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) استدلال نموده است : پيامبر اسلام ( صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ) بسوى هر قل بزرگ روم ، نامه‌اى فرستاد و

--> ( 1 ) . وسائل ب 12 ، ج 2 ، الاستبصار ج 1 ، ص 131 حديث 376 - غوالى اللئالى ، ج 2 ، ص 12 ، حديث 23 .