أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
456
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
بيت الله رود . ابن اثير گويد « 1 » : آدم به سوى خانهء خدا رفت تا حج گزارد و در آنجا وى و زنش حواء بر گناهان خود و بر آن نعمتها كه در بهشت از دست داده بودند ، دويست سال گريستند و چهل روز از خوردن و آشاميدن دست برداشتند و آدم صد سال با حواء نزديكى نكرد ، پس حج گزارد و از خداوند متعال سخنانى فراگرفت كه خدا او را با آنها آمرزيد و اين همان است كه خداى بزرگ فرموده : قالا رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ : « گفتند : پروردگارا ما بر خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نياورى از زيانكاران خواهيم بود » اعراف / 23 . ص 78 ، س 14 : در تاريخ ، قرامطه به پيروان جنبشهايى گفته مىشود كه در نيمهء دوم قرن سوم هجرى در قسمت سفلاى بين النهرين ، سواحل بحرين و احساء ، يمن و سوريه براى سرنگونى خلافت عباسيان و دعوت به يكى از ائمهء علوى كه نام او پنهان نگاهداشته مىشد روى داد و تا اواسط سدهء چهارم هجرى موجب نگرانى شديد خلافت بغداد و عامهء مسلمين و مايه كشتارها و غارتهاى عظيمى شد . نام قرامطه از لقب حمدان بن الاشعث ملقب به قرمط و مشهور به حمدان قرمط اخذ شده است . حسين اهوازى يكى از داعيان قرمطى در 264 ه به عراق رفت و در آنجا با حمدان قرمط ملاقات كرد ، و اين دو ، مردم را به عقيدهء سرّى و باطنى دعوت كردند و در اين دعوت احمد بن محمد بن حنفيه نايب رسول اللّه خوانده مىشد . از جمله كسانى كه دعوت آنان را پذيرفت عبدان كاتب شوهر خواهر حمدان قرمط بود . حمدان قرمط و عبدان كاتب مردم را به محمد بن اسماعيل بن امام جعفر ( ع ) مىخواندند و مىگفتند او مهدى آخر الزمان است ، چون داعيان اسماعيلى سلميه نيز مردم را به امامت اولاد اسماعيل بن امام جعفر ( ع ) مىخواندند ، حمدان قرمط با يكى از ائمهء اسماعيلى در سلميه مكاتبه داشت ، پس از مرگ او ميان قرامطه و اسماعيليه اختلاف افتاد و همزمان با اختلاف ميان قرامطه و اسماعيليه در ميان قرامطه نيز اختلاف پديد آمد و يكى از داعيان بزرگ قرمطى ، زكروية بن مهرويه توطئهاى عليه عبدان كاتب ترتيب داد و او را به قتل رسانيد ( 286 ه . ق ) و در همين ايام حمدان قرمط نيز ناپديد شد و از او اثرى باقى نماند . زكرويه پسران خود را به ناحيهء شام و سوريه فرستاد تا در ميان قبايل به دعوت پردازند ، شاخهء بنو عليص از كلب دعوت او را پذيرفتند و با يحيى بن زكرويه در 289 ه . ق بيعت كردند . پس از بيعت ، يحى زكرويه گفت : ناقهء ( شتر ) او مأمور است ، هر كس كه پشتسر ناقهء او حركت كند پيروز خواهد شد ؛ و از اينرو به صاحب الناقة
--> ( 1 ) . تاريخ كامل ؛ نوشتهء ابن اثير ؛ برگردان دكتر محمد حسين روحانى ؛ تهران : اساطير ، 1374 ، ج 1 ، ص 44 .