أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
412
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
عبّاسيانى كه در بغداد اجراى خلافت مىكردند خودشان را به بعض القاب خصوصى مانند منصور ، مهدى ، رشيد ، امين ، مأمون ، معتصم ، معتز ، معتضد ، مقتدر تلقيب كردند . مقصودشان اين بود كه به القاب اصحاب كرام مانند صديق ، فاروق ، مرتضى ، تقليد نمايند و اسامى آنها در ميان اهالى به كثرت ياد نشود . اگرچه عبيديان و موحّدين يك لقب خصوصى مىداند ، و ليكن از كثرت القاب متنفر شده و نتيجهاى از او نيافتند ، چنان كه از مآل قطعهء آتى كه رشيق بن القيروانى انشاد نموده است اين معنى استنباط مىشود . و ممّا يزهّدنى فى ارض اندلس * اسماء معتضد فيها و معتمد القاب مملكة فى غير موضعها * كالهرّ يحكى انتفاخا صورة الاسد يعنى : يكى از اسبابى كه مرا از ديار اندلس متنفّر ساخت وجود اسمهاى مانند معتمد و معتضد است ؛ زيرا كه در اندلس استعمال اين القاب كه مخصوص ملك و دولت است مانند آن است كه گربه براى اينكه شبيه شير شود خود را تنفيح نمايد . انتهى . سلطان : لقبى كوچكتر از رتبه جليلهء خلافت بوده يك معناى لغوى و يك معناى اصطلاحى دارد . معناى لغوى آن ، آن است كه باوجود تسويه امورى كه متعلق به خلافت است در يك صورت مستبدانه نيز تملك نمايد . معناى اصلاحى آن چنين است كه صاحب ملك شود و يا آنكه از خلافت قطع نظر نموده امور دولت را اداره كند . به اين تقدير هر خليفه را اطلاق سلطان صحيح بوده ؛ ولى هر سلطان را نمىتوان خليفه اطلاق كرد . لقب سلطان به جعفر بن يحيى البرمكى و اشناس تركى نيز داده شده است . عبّاسيان و غزنويان و ايوبيان ملوك و امرائى را كه از طرف خودشان منصوب مىكردند به سلطان ملقّب مىداشتند ؛ و اينان را مانند امين الدّوله و امير المسلمين و امين الملّه القاب خصوصى نيز مىدادند . سلطان بودن مشروط بر آن است كه اقليم بزرگى را متصرف شود .