أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

408

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

حتى اينكه در فوق نوشته شده كه گفته بود اين راكب هنوز از مركوب خود پياده نشده است ، اين كلمات را نيز نگفته است . جسد عبد اللّه بن زبير از دار به موجب امر عبد الملك مروان پايين آورده شد ؛ زيرا كه عبد الملك از عداوت حجّاج به ابن زبير اطلاع به‌هم رسانده و مطّلع گرديد كه حجّاج اصرار و ابرام دارد كه جسد مقتول مشار اليه از دار پايين آورده نشود ؛ لهذا يك مأمور مخصوص فرستاده و در آن خصوص امر قطعى داد . بناء عليه جسد شهيد مزبور پس از چهل روز شهادت او از دار آورده شده و به والده‌اش ذات النطاقين فرستاده شد ؛ و از طرف ذات النطاقين تجهيز و تكفين شده و در مقبرهء معلّا مدفون گرديد . به اين تقدير در ميان شهادت و روز دفن ابن زبير چهل روز گذشته يعنى جسد عبد اللّه بن زبير چهل ( 40 ) روز تمام در دار بوده است . زمانى كه عبد اللّه بن زبير شهيد شد ، شاميان فرحناك شدند و براى اعلان مسرّت و شادمانى تكبير گفتند . اسماء ذات النطاقين كه امتنان حجّاج را از شهادت ابن زبير شنيد و براى اعلان مسرّت تكبير گفتن شاميان را ديد در حالتى كه هشتاد ( 80 ) سال از عمر او گذشته بود گفت إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ پس از آن گفت : سبحان اللّه اين چه حال است كه در حين ولادت عبد اللّه صحابهء كرام تكبير گفتند و روز ارتحال او مخالفين بد فرجام نيز به صداى تكبير اظهار مسرّت و انبساط نمودند . عبد اللّه بن عمر نيز به شاميان اشارت كرده گفت : اينان را تعجب مىنمايم كه اصحاب عظام روز ولادت ابن زبير مسرور شده و تكبير گفتند ، اينان از قتل او فرحناك گشته و تكبير آوردند . اين تعجب و حيرت عبد اللّه بن عمر بسيار به جا و به موقع است ؛ زيرا كه ابن زبير بيست ماه پس از وقوع هجرت نبويّه زينت‌بخش گهوارهء وجود شده بود . يهوديان قبل از ولادت او مىگفته‌اند : ما مسلمانان را سحر كرده‌ايم كه از آنها اولاد ذكور نخواهد شد . چون عبد اللّه بن زبير متولّد شد براى مهاجرين كرام مايهء مسرت و شادمانى شده مهاجرين و انصار على الاتّفاق اجراى شهر آيين نمودند . حجّاج پس از شهادت ابن زبير ذات النطاقين را دو دفعه دعوت نمود دفعهء سيم به شخصه به خانهء ذات النطاقين رفته و گفت : براى قتل عبد اللّه مرا چگونه يافتى ؟ ذات