أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
407
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
مادر خود ذات النطاقين آمده گفت : اى مادر كسانى كه در تحت تبعيّت من بودند مانند اهل كوفه كه نسبت به امام همام حسين بن على - عليه السلام - نمودند به من هم بىوفايى كردند ، حال آنكه اولاد آن حضرت از نزد او متفرق نشده بودند ولى فرزندان من حجّاج را بيعت كرده و مرا تنها گذاشتند . حجاج به من سفارش مىكند اگر ترك مخالفت كند من همه مطالب او را مىپذيرم ، آيا در اين خصوص رأى و تدبير تو چيست ؟ ذات النطاقين گفت : اى پسر من پس از زاين محاربه ، بيعت تو بر بنى اميّه شايسته نيست تو خود پير شدهاى چهقدرها زندگانى خواهى كرد شهيد شدن به نام نيكو ، نيكوتر از آن است كه شخص به حقارت و ذلّت بگذراند . بناء عليه ابن زبير والدهء خود را وداع كرده و آن شب را تا صبح در داخل كعبة اللّه عبادت كرده پس از اداى نماز صبح با چند نفر از دلاوران كه آجال آنهها به سر آمده بود شروع به قتال نمود و در هر حمله مخالفى را هلاك كرده و شاميان را كه در داخل مسجد الحرام بودند اخراج نموده از باب صفا بيرون آمده مستقيما به طرف جبل ابى قبيس ايلغار كرد . هنگامى كه عبد اللّه بن زبير مستقيما به جبل ابى قبيس مىراند يكى از شاميان سنگى انداخته و او را به زمين انداخت و يكى از افراد قبيلهء بنى مزاد نيز سر او را از بدن جدا نموده و نزد حجّاج ظالم آورد . حجّاج ظالم پس از آنكه از شهادت ابن زبير ممنون شده و به كمال افتخار و مسرّت سجدات تشكر و محمدت نمود سر او را با رئوس رؤساى اهل مكّه به شام فرستاد و جسد او را نيز صلب نموده و امر كرد مادامى كه مادر ابن زبير ذات النطاقين رجا و نياز نكند او را از دار پائين نياورند . ذات النطاقين كه اين امر حجّاج را شنيد نيّت كرد كه در خصوص جسد پسر خود ابدا استدعا و رجا ننمايد ؛ و ليكن روزى بر سحب تصادف از محلّ صلب عبد اللّه گذشته و گفت : آيا هنوز اين راكب از مركب خويش پياده نشده است ؟ حجاج به اين كلمات معناى رجا و نياز داده نعش ابن زبير را از دار پايين آورده و در مقبرهء حجون مدفون ساخت . بعضى از مورّخين اين خبر را به طور ديگر نقل و روايت كرده گويند : ذات النطاقين والدهء ابن زبير در خصوص پايين آوردن ابن زبير از دار ابدا به حجّاج ظالم رجا و نياز نكرد