أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
377
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
معظّمه توسل كرده و ابيات آتيه را عرض نمودند يا ربّ انّ المرء يمنع * رحله فامنع رحالك و الضرّ على آل الصّليب * و عابديه اليوم لك ان كنت تاركهم * و قبلتنا فأمر ما بدا لك لا يغلبنّ صليبهم * و محالهم ابدا ممّا لك فلئن فعلت فانّه * امرتتمّ به فعالك يعنى : اى قادر مطلق افراد بنى آدم خانههايى را كه منسوب به آنهاست حفظ و حراست مىنمايند تو هم خانهاى را كه منسوب به ذات مقدس توست محافظت فرما ، امروز در مقابل اهل صليب و پرستندگان آن كسانى را كه تو را تعظيم و تقديس مىنمايند قوت و ظفر عطا فرما ، اگر اراده فرمايى كه آنها بر قبلهء ما غالب شوند جز اينكه به فرمان تو اطاعت كنيم چيزى نتوانيم گفت . هيچوقت به صولت و عظمت تو سعى و صليب آنها غالب و قاهر نتواند گرديد ، اگر در اين خصوص مساعدت كنى البته در آن حكمتى موجود خواهد بود . در اين بين كه ابرهه تلاش مىنمود فيلها را به طرف مكّه براند عكرمة بن عامر بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن عبد الدار نيز از باب فلك مآب كعبة اللّه گرفته در خصوص اينكه حيوانات اهل مكّه را كه اسود بن مقصود حبشى كه رئيس جماعتى از عساكر حبش بود ضبط و غارت كرده بود به طرز مناجات چند بيتى انشاد كرده است . در اثنائى كه عبد المطلب و رفقاى آن در خدمت كعبة اللّه گريه و زارى مىكردند و ابرهه نيز به سعى تمام مىخواست فيلان را به طرف بيت اللّه سوق نمايد ، از طرف دريا طيور بىحدّ و شمار كه در هيئت پرستوك بوده و در دهان هريك از آنها دو و در ميان ناخنهاى پاهاى آنها يك حجارهء سجّيل را حامل و قطر كوچك آن سنگها به قدر عدس و بزرگتر آنها به قدر نخود پيدا شدند و به طرف مكّهء مكرّمه روانه گرديدند . چون اين سنگها از خاك و سنگ متحجر بود به آن جهت در قرآن كريم به سجّيل ناميده شد . اين مرغان بنا به روايتى از طرف ممالك هند ظاهر شده بودند كه منقارهاى اين