أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
375
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
نمايد . اينكه عبد المطلب بر خود مطمئن شده و جواب قطعى داد و ابرهه را مأيوس و اهل مكه را به بشارت خفيّه مأنوس ساخت براى آن بود كه مىدانست كه به حرمت حضرت خاتم انبيا - عليه و آله السلام - ابنيهء معظّمه كعبهء مفخّمه را هيچ فردى نمىتواند ايصال خسارت و ضرر نمايد ؛ زيرا كه در اثناى ورود ابرهه به مكه معظمه حضرت فخررسل به رحم مادر خود انتقال كرده بود و حتى ولادت باهر السعادت آن حضرت بسيار نزديك بود و علاماتى چند ظاهر مىشد كه عن قريب زيبايش بخش قماط شهود خواهند گرديد . و چون عبد المطلب و بعضى از اولاد او را به خيمهگاه ابرهه آوردند ، عبد المطلب چون مطلع شد كه سيف ذى نفر در مجلس است رفته با او ملاقات كرد . سيف گفت : اى عبد المطلب از اسيرى كه قتل او امروز و فردا خواهد بود ابدا فائدهء مأمول نيست ، مع ما فيه حافظ سايس فيل محمود كه مقبول و معتمد ابرهه بود و انيس نام دارد از دوستان من است ، براى او خبر دادم برو و با او ملاقات كن . عبد المطلب نيز با انيس ملاقات كرده و گفتگو نمود . سفارشى كه ذى نفر به انيس فرستاده بود در اين مأل بود : شخص شريف كه حيوانهاى او غارت شده سيد قريش و صاحب زمزم مكرم است اين شخص خلق را در صحرا و وحوش را رئوس جبال اطعام مىكند عساكر شما دويست ( 200 ) نفر شتر اين مرد را غصب و غارت نموده است اگر بتوانى كيفيّت را به ابرهه فهمانيده شتران او را مسترد كن و خود او را محترم و معزز دار . چون انيس همهء اين مقالات را به ابرهه بيان نمود ابرهه نيز عبد المطلب را اعزاز و اكرام نموده و اشتران او را مسترد داشت . رئيس جماعت بنى بكر ، يعمر بن نفاثة بن عدى بن الديل بن بكر بن عبد مناف بن كنانه و رئيس قبيلهء بنى هذيل ، خويلد بن وائلة الهذلى نيز در معيّت و همراهى عبد المطلب بودند . چون اين دو شخص هم خيال بودند و يعمر بزرگ قبايل بنى بكر و خويلد رئيس قبيلهء هذيل بود براى اينكه ابرهه را از هدم بيت اللّه منصرف سازد ثلث واردات سنويه تهامهء حجاز را بر او عرض و تكليف نمودند ؛ ولى چون مىدانستند كه مغلوب و مقهور خواهند شد تبديل خيال نموده و عبد المطلب را تبعيّت كردند .