أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
334
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
از شنيدن اين مقاله افراد قبيله به تلاش فوق الغايه گرفتار شده به خانههاى خودشان رفتند . حتى افراد آن قبيله اين مقاله را حفظ كرده تا ظهور حضرت رسالت پناهى ذكر و ياد مىنمودند . جناب سلمه گويد : وقتى كه نور ساطع الظهور پيغمبرى به محلى كه ما بوديم تابيد من رفته آن وجود مسعود را زيارت كرده و به دائرهء شريفهء اسلاميّت دخالت نمودم . فاطمه بنت النعمان النجاريه گفته است كه : جنى بود هر روز به خانه من آمده به اين و آن اذيت مىكرد . روزى آمده و بر فراز ديوار رفت و مرا يك حالت كدورت آميز نشان داد . من تا آن زمان جن مزبور را در آن حالت تكدّر و ملالت نديده بودم ، لاجرم از او پرسيدم و گفتم : تو را چه شد كه امروز اين طور مؤدّب حركت مىكنى ؟ جن مزبور آغاز كلام نموده و گفت : خداى تعالى امروز پيغمبرى فرستاد كه زنا را تحريم خواهد فرمود . ازين مكالمه بعثت حضرت ختمى مآب را دريافتم . عبد اللّه بن ساعدة الهذلى نيز از كسانى است كه به قول اصنام دين متين اسلام را قبول كرده است . جناب عبد اللّه گفته است : اسم صنمى كه ما عرض پرستش و عبوديّت مىكرديم سواع بود . خواه من و خواه افراد قبيلهء من معتقد آن بوديم كه سواع به هر چيزى قادر و مقتدر است و به واسطهء اين ظن به صنم مزبور ستايش و پرستش مىكرديم . همانا نتيجه اعتقاد ما بود كه گاهى عادات خارقالعاده از سواع ظهور كرد و كسانى كه اين حال را ديدند ظن و اعتقادات خودشان را در حق سواع مستحكم مىساختند . من هم روزى گوسفندى را كه به علت جرب گرفتار شده بود در حضور سواع احضار نموده و در حق او استشفاء كردم . همانا در شكم صنم جنى بوده است . اين جن به من خطاب كرده و گفت : اى واى پردهها انداخته شد اجنّه به واسطهء شهابها زده شدند ، اصنام از احكام خود ساقط گشتند . خير الكتب به خير العرب نازل شد . جناب عبد اللّه گويد من كه اين مقاله را شنيدم به خانهء خود مراجعت كرده و پرستش اصنام را به اكراه تمام به عمل آورده و در اين احوال غور رسى نمودم و فهميدم كه حضرت رسول در مكّهء مكرّمه ظهور كرده است ، رفته و به دين اسلام مشرّف گشتم .