أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

335

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

مالك بن نفيع روزى براى جستجوى ناقهء گم گشتهء خويش به صحرا درآمده بود و پس از اينكه مدّت مديد او را تفحص نمود ، در محلى پيدا كرده و معاودت نمود ؛ و ليكن چون شب درآمده بود به موجب عادات عرب در دامنهء كوهى منزل گزيده و به خواب رفته بود . همين مالك گويد كه : من در حالت يقظه بودم كه ناگاه هاتفى گفت : اى مالك ، ا مالك اگر محلّى را كه ناقهء تو خوابيده است قدرى حفر كنى چيزى خواهى جست كه ممنون و محظوظ گردى . من شتر را به طرفى كشيده و محلى را كه او خوابيده بود حفر كردم ناگاه صنمى پيدا كردم كه به شكل زنى از سنگ ساخته شده بود ، ظهور آن مرا آن قدر محظوظ و ممنون ساخت كه براى قربانى آن يكى از دو شترم را ذبح كردم . و پس از آن صنم مذكور را به اسم غلاب مسمّى ساخته به شتر ديگر خود بار كرده و به شهرى كه در آنجا ساكن بودم آوردم . اهالى بلده به اين سعادت من حسد كرده اگرچه خواستند غلاب را از دستم گرفته و به محلى كه مخصوص عموم بود بگذارند ؛ و ليكن من به اجماع و اختلال آنان اعتنا نكرده غلاب را آورده در محل معيّنى از خانهء خود ركز نمودم . وقتى كه غلاب را به خانهء خود آوردم هر روز ذبح قربانى را نذر و عادت نموده و سه رأس گوسفندى را كه داشتم در ظرف سه روز ذبح كرده ؛ و چون براى استحصال رضاى او ديگر حيوانى نداشتم كه ذبح كنم ، براى اينكه ازين فقر و اضطرار خويش معذرت جويم به نزد غلاب آمدم ، از جوف صنم صدايى بيرون آمده گفت : اى مالك اى مالك به مالى كه از تو تلف شده اسف مكن در مسكن قبيلهء ارقم چاهى است نزد او برو ، در آنجا يك سگ سياه خواهى ديد اگر آن سگ را برداشته و براى صيد و شكار به بيابان به روى متموّل خواهى شد . مالك پس از آنكه مقالاتى را كه غلاب گفته بود به طور مزبور تعريف و بيان نمود وضع پيدا كردن سگ سياه و شكار رفتن خود را به طور آتى حكايت مىنمايد كه : به موجب امر و اخطار غلاب حركت كرده و بر سر چاهى كه در مقرّ قبيلهء ارقم بود درآمدم و گردن سگ سياهى را كه مرا استقبال كرد بسته و به قصد شكار به صحرا اندر آمدم . پس