أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
331
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
عجبت للجنّ و اجلاسها * و شدّها العيس باقتابها تهوى الى مكّة تبغى الهدى * ما زمع الجنّ كصيّابها يعنى : تعجب مىكنم كه با جن راه مىروند و باز تعجب مىكنم كه شتران سفيد را با جهازهاى آنها حاضر ساختهاند و آرزو مىكنند كه براى جستجوى هدايت به مكه بروند در واقع ميانه مسلمان و كافر جن خيلى تفاوت است . چون اعرابى گفتههاى خويش را تمام كرده و اختيار سكونت نمود ، حضرت خليفه براى تصديق مشار اليه فرمودند كه : در وقت جاهليه براى قربان كردن به يكى از اصنام كه پرستش مىنموديم گوساله را ذبح نموده و در نزد صنم ايستادم از جوف صنم يك صداى بسيار لطيف و مشوقى آمده گفت : اى كسى كه پير شدهاى به زبان فصيح لا إله الّا اللّه را اعلان و شايع نما . پدر جبير بن مطعم نيز گفته است كه از صنمى كه پرستش و ستايش او مىنمودم بعض حرفها شنيدم . بنا به روايتى كه از جبير پسر مطعم وارد شده است گفته كه : روزى در بتخانه مىنشستم صنمى كه در نزد او بودم به زبان آمده گفت : تعجب مرا گوش دهيد و تخمينى را كه وقت آن رسيده است بشنويد : از قوم عرب از سلالهء هاشم بن عبد مناف پيغمبرى ظهور خواهد كرد كه مسقط الرأس آن پيغمبر ذى شأن مكّهء مكرّمه و محل هجرت او مدينهء منوّره خودهد بود . پس از آنكه جناب جبير اين كلمات را كه پدر او از جن شنيده بود روايت كرد گفت كه : اين وقعه مدّت متمادى قبل از بعثت حضرت ختمى ماب بوده است . يكى از اشخاصى كه به واسطهء اجنّهها مسلمان شده است تميم دارى از اصحاب حضرت رسالت پناه است . جناب تميم هنگامى كه سبب قبول اسلام خود را بيان مىكرده گفته است كه : من روزى از روزها را كه به شام مىرفتم به واسطهء تقرب غروب آفتاب در نزد خود مقرر داشتم كه در ميان درهاى بخوابم ، از مركوب خويش پايين آمده به يكطرف درّه رفتم . پس از مدّت كمى از هاتف اين ندا به گوشم رسيد : به خداى واحد التجا كن كه ما در حالتى كه از جنيان هستيم احدى را غير از او پيدا نكرديم كه التجا