أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

327

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

انّ الّذي ورث النّبوّة و الهدى * بعد ابن مريم من قريش مهتد سيقول من عبد الضّمار و مثله * ليث الضّمار و مثله لم يعبد ابشر أبا حفص بدين صادق * تهدى اليه و بالكتاب المرشد و اصبر أبا حفص قليلا انّه * يأتيك غرفوق عزبنى عدى لا تعجلن فأنت ناصر دينه * حقّا يقينا باللسان و باليد ترجمه - ضمار كه اوّل پرستش مىشد حال شكسته شده است ، زمان پرستش آن قبل از نزول قرآن و بعثت حضرت محمد است . حضرت محمد پس از پسر مريم يك مهتدى است از آن قريش كسانى كه به ضمار و امثال آن پرستش مىكنند . خواهند گفت چه مىشد كه به ضمار و امثال آن پرستش نمىكرديم . اى ابا حفص به يك دين صادق مبشر باش ، به يك دينى كه به كتاب رشاد كننده هدايت كرده مىشوى . اى ابا حفص اندك مدتى صبر كن ، كه زياده از عزبنى عدى عزتى بر تو روى خواهد آورد . عجله مكن زيرا كه دين او را تو نصرت كننده هستى ، هم به زبان و هم به دست يقينا يارى خواهى نمود . عمر كه ضمار را شكسته و خرد كرد عداوت حضرت رسول كه در نفس او مضمر و مجبول بود به مودّت ابديه مبدّل گشت ، بدون توقف به خانهء همشيرهء خود رفته و بعد از آن به راهنمايى شوهر او به دار ارقم عزيمت كرده به تفصيلى كه در كتب سير مسطور است به دائره منجيهء اسلاميّت داخل شده . حكمت وائل بن حجر بن ربيعة بن وائل بن يعمر الحضرمى كه از صحابه و از ملوك به نام حضرموت بوده و به يك صنمى كه از عقيق احمر ساخته شده بود پرستش كرده و او را در منتها درجه اعزاز و احترام نموده و هر روز براى تحصيل رضاى او قربانها ذبح مىكرده است گويد : كه قبل از اسلام روزى وقت ظهر در قصر خود خوابيده بودم از خزينة الصنم صداى سوزناكى شنيدم ، بيدار شده و از بستر خود برخاستم خدمت صنم رفته و شروع به سجده آن نمودم . درين اثنا از بطن صنم اين ابيات را شنيدم :