أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
326
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
محمّد ذو البرّ و الاكرام * اكرمه الرّحمن من امام قد جاء بعد الشّرك بالاسلام * يأمر بالصّلوة و الصّيام و البرّ و الصّلات لارحام * و يزجر الناس عن الآثام فبادروا سبقا الى الاسلام * بلا فتور و بلا احجام يعنى اى انسانهايى كه صاحب وجود هستيد ، چرا به خيالات رؤيا نظر داريد . چرا كسانى را گوش داريد كه حكمت را به اصنام اسناد مىدهند ، شما مشابه اصنامى هستيد كه حركت نمىكنند . آيا نمىبينيد چيزى را كه من در مقابل خود مىبينم ، آنكه مىبينم نورى است كه تاريك شب را محو مىكند . آن نور كسانى را كه چشم آنها مىبيند از تهامه لمعان مىكند ، در جوار شام ضياى منيرى شد . آن نور محمد صاحب برّ و اكرام است ، كه حضرت رحمان او را امام مكرّم نموده است . محمد براى ابطال شرك اسلاميت را اعلان نموده ، و صلوة و صيام را فرض كرد برّ و احسان و صلهء ارحام را امر نمود . كافّهء اولاد بشر را از گناه كردن زجر فرمود . شما به مسلمان شدن به عجله مبادرت كنيد ، هيچوقت نگذارنيد و هيچ ترديد ننماييد . . . . اثنائى كه قريشيان مزبور كه در بتخانه بودند به اطراف پراكنده شدند ، خليفهء ثانى به خانهء همشيرهء خود فاطمه دختر خطاب رفته از آنجا به دار حمزه و على قول به طرف دار ارقم به سرعت عزيمت نمود ؛ و ليكن قبل از آنكه به خانه همشيرهء خود و اصل شود به شخصى از افراد قبيلهء بنى سليم دچار شده و ما فى الضمير خود را به او بيان نمود بنا به صواب ديد شخص معهود براى فصل دعوا نزد ضمار نام صنم مشهور كه قبايل بنى سليم او را خداى خود اتخاذ كرده بودند آمده ، پسر خطاب از جوف او نيز ابيات آتيه را استماع كرده و پس از مدتى همان صنم بزرگ را پسر خطاب به تيشهء حدّت و غضب خود پارچه پارچه كرد . شعر اودى الضّمار و كان يعبد مرّة * قبل الكتاب و قبل بعث محمّد