أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

301

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

عمارت كعبة اللّه در حوالى جده به گل و ريگ نشسته و به دست اعراب گرفتار مىشود . چون كاپيتان مرقوم به مكّهء معظّمه رسيد به واسطهء يك نفر نجّار قبطى الاصل كه اعاظم قريش به رفاقت او داده بودند كعبهء معظّمه را بازديد نمود و براى ساختن سقف بيت اللّه به هدم بناى سعادت مبناى مقدّسه شروع نمود ؛ ولى چون اهالى مكّه نخواستند كه كعبة اللّه را خراب كنند لهذا مشار اليه هم خوددارى نمود . ظهور يك مار بزرگ در بالاى كعبة اللّه از غرايب است كه از مدّت مديد در بالاى مخزن الهداياى بيت شريف حيّهء عظيم الجثه‌اى پيدا شده و بر بالاى جدران اربعه كعبة اللّه درآمده آفتاب را سر فرو مىكرد و كسانى كه آن مار را مىديدند از هيبت منظرهء او خوف و احتراز كرده معتقد آن بودند كه حيّهء مرقوم حارس و نگهبان بيت اللّه است . جسم حيّهء مذكور بسيار مجلّا بود مانند آتش به اطراف و اكناف خود شراره مىانداخت و هركسى كه به طرف او مىرفت ، دهن خود را باز كرده و صداهاى بسيار مخوف و ترساننده ظاهر مىساخت . رنگ بدن او سفيد و سر او به قدر سر يك بچه بز بود و دم او سياه و بسيار بزرگ بود و كلية هيئت او بسيار مدهش و مهيب بوده و كسانى را كه به دامن مبارك بيت اللّه دست تسلط و خيانت و دراز مىكردند ممانعت مىنمود . روزى به عادت سابق خود در حالتى كه حيّهء مزبور در فوق جدران كعبة اللّه ايستاده بود ، عقابى ظاهر شده و آن حيّهء بزرگ را اسير چنگال خود نموده به طرف شرق پرواز نموده و حيّه را در جبل حجون گذاشته و رفت . بعض از مورخين كه سبب ظهور اين حيّه را نوشته‌اند روايت مىكنند كه اين محل همان مخزن اخنف نام است كه حضرت خليل هنگام بناى بيت اللّه به جهت حفظ هدايايى كه ورود آنها از اطراف احتمال داشت بنا نمود . آن وقت كعبة اللّه سقف نداشت اهالى محض تبعيت حضرت خليل كعبة اللّه را هداياى گرانبها از طلا و جواهر آلات و ساير چيزها تقديم و هديه مىنمودند و آنها را تبركا به همين مخزن مىگذاشتند كه