أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
293
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
ذبح عبد اللّه داده شد از مادر خود متولّد نهشده بودند به اين تقدير حضرت عبد اللّه كوچكترين برادران خود نبوده بلكه اصغر اولادى است كه از والدهء او متولد شدهاند . ابن اسحاق در تأويل قول مرحوم بكائى كه از ثقات ائمه است خطا نموده و به خلاف روايت سالف الذّكر معتقد شده است ؛ ولى بعضى از اهل سير اعتقاد ابن اسحاق را رد و جرح نموده و گفتهاند : حضرت عباس از جناب عبد اللّه و جناب عباس از حمزه كوچكتر بوده است . و مدعاى خودشان اين را دليل مىآورند كه جناب عباس گفته است من در ولادت باهر البركت حضرت خاتم الانبيا همين سه سال داشتم وقتى كه چهرهء نورانى آن حضرت را ديدم زنها گفتند برادر خود را ببوس من هم به تقبيل روى منير آن حضرت سرافراز شدم . اين فرمايش جناب عباس دليل بر اين است كه از عبد اللّه بن عبد المطّلب بزرگ بوده است و اينكه امام بكائى گفته است كه عبد اللّه كوچكترين برادر خود بود مثل اين است كه گفته است هنگامى كه عبد المطّلب به ايفاى نذر خود اقدام كرد عبد اللّه اصغر اولاد والدهء خود بوده است . اگرچه احتياج ندايم كه اين را به مقالات طولانى به مقام اثبات برآييم ، و ليكن عارى از شبهه و ريب است كه جناب عباس و برادر او حضرت حمزه بعد وفاء النذر متولّد شدهاند ؛ و بلوغ عدد اولاد حضرت عبد المطلب به دوازده به دلالت روايات صحيحة الاسانيد به درجهء ثبوت و يقين رسيده است . انتهى . اين وضع كه از عبد المطّلب ظاهر شد قريشان را باعث اضطراب و خلجان گرديده بسيار ناگوار آمد ، لهذا گفتند : ما به اين كار راضى نيستيم براى اينكه در ميان ما عادت مستمره نشود بايد چارهاى براى اين كار پيدا كنيم . بناء عليه سجاح عاقله را كه از مشاهير كهنه بوده و در بلاد خيبريه اقامت داشت پيدا كرده و استفسار رأى نمودند . چون سجاح به اعتقاد جاهليه با طوايف جنّيان كسب آميزش و اختلاط كرده بوده است ، چون ما فى الضّمير مبعوثين قبيلهء قريش را فهميد گفت : من اين مسئله را از طايفهاى كه تابع به آنها هستم سؤال كرده و جواب او را به شما مىگويم . قريشيان مأيوسا به محل اقامت خودشان رفته فرداى آن روز ثانيا به مسكن سجاح درآمدند . سجاح گفت : در ميان شما ديت يك آدم عبارت از چه چيز است ؟ قريشيان