أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
292
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
داده شدم قبل از تو كأنّه رؤياهايى كه در عالم مثال ديدم دلالت بر اين مىكند كه حضرت مفخر موجودات از صلب پاك تو زينت افزاى قماط شهود خواهد گرديد . واقعا هر وقت كه جناب عبد اللّه به لات و عزّى تقابل و تقرّب مىنمود آن اصنام كه از كابر اصنام قريشه است به صدايى كه مشابه صداى گربه بود آن حضرت را خطاب كرده و مىگفتند : اى عبد اللّه تو ما را پرستش و عبوديّت ننمايى در ظهر تو نورى است كه آن نور قريب الظهور محمّدى است ، صاحب اين نور هم ما را و هم ساير اصنام را به هلاكت خواهد رسانيد . عبد المطّلب به واسطهء حالتى كه ذكر شده عبد اللّه را از ساير اولاد خود عزيز و مكرّم مىداشت و او را حمايت و حفظ مىنمود . به تفأّل تيرهايى هم كه در نزد هبل بودند نهايت اعتماد را داشت ، بناء عليه چنان كه در فوق ذكر شد عبد اللّه به قربانى محكوم شده . پس از آنكه عبد المطّلب يك ملاحظهء بسيار عميق نمود گفت : چه چاره ، تقدير خداى چنين بوده است ناچار پدر بزرگوار سيّد البشر را در جبل صفا در نزد اساف نام بت به زمين خوابانيد . عباس برادر عبد اللّه چون خبردار شد كه پدرش برادر كوچك او را براى قربانى نزد اساف برده است به عجلهء تمام آمده برادر خود را از زير پاى پدرش عبد المطّلب كشيده و برد . در اين اثنا صفحهء رخسار حضرت عبد اللّه مجروح شده و اثر آن جراحت تا وفات آن حضرت در وجه منير او باقى بود . [ استطراد ] اينكه راويان گفتهاند كه حضرت عباس برادر خود عبد اللّه را از زير پاى پدر خود عبد المطّلب كشيد او را از برادر خود عبد اللّه مسنتر قرار دادهاند گويا راويان در اين باب راه خطاب پيمودهاند . زيرا بنا به مفاد روايات صحيحه لازم مىآيد كه عبد اللّه بن عبد المطّلب از برادر خود عباس بزرگتر بشود . عبد المطلب پس از آنكه ايفاى نذر خود كرد هاله ، والدهء حمزه را تزوّج نمود خواه حمزه و خواه حضرت عباس كه برادر امّى يكديگر بودند هنگامى كه قرار