أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
290
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
قطعهء فارس رفته از حكمداران آن قطعات امان نامههاى جداگانه گرفته و قريشيان را به تجارت ممالك مذكوره معتاد ساختند كه اين اصول نيز از قبيل اصول اجازهاى بود كه قصىّ بن كلاب وجود او را از مكّه رفع و ازاله نمود . قريشيان كه در مكّه سكنى داشتند آن اوقات از مضرّت دزدانى كه طوايف حوالى مكّه را كه براى جلب ذخاير به اطراف مىرفتند نهب و غارت مىنمودند آسوده و مرفّه بودن . به اين معنى هر وقت كه به آن چنان قطاع الطريقى دچار مىشدند به قول « نحن اهل حرم اللّه » از دست غارت و تعرض اشقيا مصون و محفوظ بودند ؛ و ليكن چون اين امتياز محدود و مخصوص به جوانب اربعه مكّهء مكرّمه بود لهذا از حدود حرم اللّه آن قدرها نمىتوانستند دور شوند . بعدها در سايهء پسران عبد مناف به هر طرف متاع برده و ارزاق و اشيا آوردند و بدين وسيله استمتاع نمودند . هاشم بن عبد مناف به موجب قرار قبايل ستّه مدّتى خدمات را كه در عهده داشت به خوبى اداره نموده و براى تجارت به ارض شام عزيمت نمود . در غزه نام بلدهاى از ارض فلسطين دعوت حق را اجابت نموده مناصب رفاده و سقايه كه در عهدهء او بود به دست برادر او مطّلب كه در ميان قبيلهء قرى صاحب شوكت و عظمت بود آمد . چندى بعد از وفات هاشم برادر او مطّلب نيز در مكّه و نوفل بن عبد مناف در بلاد عراق ارتحال نموده ، ادارهء امور جليله مذكوره به عهده عبد المطّلب بن هاشم كه جد امجد حضرت رسول و پدر جناب عبد اللّه بود انتقال نمود . عبد المطّلب به شرف و مزيتى كه آباء و اجداد او مالك نبودند و اصل شده و به خصيصه مقبولهء جذب قلوب اهالى نايل آمده و چون غير از حارث اولادى نداشت به كنيهء ابو الحارث مكّنى گرديد . روزى پسر عموى او عدى بن نوفل بن عبد مناف به عبد المطّلب گفت : چون تو غير از حارث اولادى ندارى در اميد و آرزوى آن هستى كه مدّت مديده رياست جماعت قبايل قريش را در عهده خواهم داشت ، چون اولاد و اتباع ما زياد است روزى زمام رياست تو به ايادى استحقاق ما خواهد درآمد . عبد المطّلب در جواب گفت : آيا تو مرا به قلّت و كمى اولاد تخويف مىنمايى ؟