أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
289
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
از اينها اين بود كه در ثبات قسمى كه قرار داده شده بود از يكديگر مطمئن گردند . پس از اين سوگند افراد دو فرقه متّفقه مسلّح شده اگرچه مهيّاى جدال شدند ؛ و ليكن در ميان صناديدقبايل چنان كه مبسوط گرديد قرار به اصلاح ما بنى اولاد عبد مناف و عبد الدّار داده شده كيفيّت به خود آنها اخبار و در قبول آنها اجبار نمودند و كار را نتيجهء حسنه داده شد و آتش جنگ و جدال كه در درجهء فوق الغايه اشتعال داشت به آب اصلاح منطفى و خاموش گرديد و آن اتفاق تا عصر سعادت حضرت نبى الآفاق محفوظ و برقرار بود . عبد مناف غير از مطلب و نوفل دو فرزند ديگر به نام عبد الشمس و هاشم داشت و هر دو از اينها به موجب قرار قبايل ستّه در مناصب رفاده و سقايت بهرهمند شدند . مع ما فيه عبد شمس در نهايت فقير و صاحب عيال كثير بوده و برادر او هاشم غنى و مالدار بوده . و چون ادارهء سقايت و رفاده بالطبع به ثروت و غنا منوط بود ؛ لهذا دو منصب مزبور به عهدهء هاشم داده شده بود و حضرت هاشم به طور مقرّر آندو امر را از پيش مىبرد . اصل اسم هاشم ، عمرو بوده چون در مكّهء مكرّمه طعام تريد را او ايجاد كرد به هاشم موسوم گرديد و اينكه قريشيان در موسمهاى زمستان به اقليم يمن و در فصول تابستان به قطعهء شام رفته و داد و ستد مىكنند اين عادت هم از هاشم باقى مانده است . اگرچه افراد قبيلهء قريش قبل از هاشم تجارت مىكردند ؛ و ليكن آن وقت داد و ستد آنها منحصر به حوالى مكّهء مكرّمه بود . هنگامى كه هاشم بن عبد مناف به طرف شام عزيمت نمود قيصر كه حاكم شام بود شرف و حسب او را شنيده و احضار نمود و در حق او رعايت فوق العاده داشت . بتقريبى صحبت از اهل تجارت قبيلهء قريش و آوردن امتعهء يمن و حجاز به شام در ميان آمد ، هاشم مذكور داشت براى اينكه اهل تجارت به امن و سلامت به شام تردّد كنند يك قطعه رخصت نامه داده شود . قيصر شام محض اينكه احترام مخصوصى در حق او بشود يك قطعه رخصت نامه به او داده و براى آمد و رفت قريشيان براى تجارت به شام مساعده نمود . پس از چندى برادر او عبد شمس به ممالك حبش و مطّلب به اقليم يمن و نوفل نيز به