أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
288
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
عبد الدّار و بزرگترين ابناى عبد مناف نيز عبد الشمس بن عبد مناف بود . رجال قبايل كه هر دو طرف را التزام مىنمودند پس از مكالمه و مناقشهء دور و دراز قرار بر آن دادن كه مناصب سقايت و رفاده را پسران عبد مناف و رياست دار الندوه نيز در دست بنى عبد الدّار باقى بماند . رجال قبايل هردو طرف را اسكات و الزام نموده و از طرفين سند معاهده نيز دريافت كردند . بناء عليه مأموريت سقايت و رفاده به ابناى هاشم بن عبد مناف و مناصب سايره نيز به بنى عبد الدار موكول شده و هردو طرف به اين امر راضى گرديدند ؛ و حال آنكه تا زمانى كه كار به اينجا برسد از قريشيان شش قبيله اتّفاق كرده و عهد و پيمان بستند كه نگذارند بنى عبد الدار را بنو عبد مناف پامال غدر و استبداد خود نمايد و اينان را احلاف قريش نام دادند . آن شش قبيله بطون : بنو عبد الدّار ، بنو عمرو بن هصيص بن كعب ، بنو جمح « 1 » بن عمرو بن هصيص بن كعب ، بنو مخزوم بن يقظة بن مره ، بنو عدى بن كعب ، بنو حرث بن فهر بن مالك بن النضر بوده و عموم اينان اولاد بنى عبد الدار را استصحاب نموده آنها را معاونت كرده و سعى نمودند كه نگذارند مغلوب و مقهور بنى عبد مناف بشوند . و قبايل بنواسد بن عبد العزّى بن قصىّ ، بنو زهرة بن كلاب ، بنو تيم بن مرّة بن كعب هم با اولاد عبد الشمس بن عبد مناف اتّفاق نمودند ؛ و قبيلههاى عامر بن لوى و محارب بن فهر نيز بىطرف بوده براى آنكه بدانند آخر كار به كجا منجر خواهد گرديد در گوشهاى تماشا مىكردند . هردو فرقه متّفقه براى اينكه از طرف خود اعراض نكنند شديدا و اكيدا قسم ياد كرده بودند ، پس از اين كار يكى از زنان عبد مناف كاسه آورد كه مملو از طيب رطب بود و در نزد جماعتى گذارد كه در حضور كعبة اللّه اجتماع نموده بودند . رجال فرقه متّفقه موافق رسوم و عادات جاهليّه ، دست به آن كاسه برده و درآوردند و دستهاى خودشان را كه به طبيب رطب آلود شده بود براى تأكيد قسم به ديوارهاى كعبة اللّه ماليدند و مكرّرا سوگند ياد كردند كه قرارى را كه داده خواهد شد مطلقا و مؤكّدا حراست نمايند . مقصود
--> ( 1 ) . متن : بنو جج .