أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

287

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

لواء و رفاده را به عهدهء عبد مناف گذاشته و او را وليعهد خود قرار داد و عبد الدّار را نيز كه پسر بزرگ او بود ، براى فصل و حسم مصالح قريش به ادارهء دار الندوه مأمور نموده گفت : اى پسر من ، مخن تو را به قومى رئيس مىكنم كه احدى از اشراف قبايل تا اينكه در او را تو خود باز كنى نمىتواند داخل كعبة اللّه بشود . در قبيلهء قريش احدى نخواهد توانست كه براى محاربه عقد لواء نمايد ، لوائى كه عقد آن لازم آمد مطلقا در دست تو خواهد بود ، در مكّه فردى از آب زمزم نتواند نوشيد مگر به سقايت تو ، از اهل موسم احدى طعام تناول نتواند نمود مگر اينكه از طعام تو اكل و تناول نمايد ، به مهام امور و مصالح قريش در هيچ محلّى رأى و قرار داده نمىشود در هرحال در خانهء تو قرار آن گذاشته خواهد شد . ابن كلاب او را وصيّت نمود كه امور حجابت بيت و لواء و سقايه و رفاده را به اتفاق ساير برادران خود ادراه نمايد . اختلاف قريش پس از وفات قصىّ بن كلاب اگرچه اولاد او موافق وصيّت خود به عبد الدّار متفقا امور حكومت مكّه معظّمه را از پيش بردند ؛ و ليكن بعدها در ميان آنها نفاق روى داده ، بنو عبد مناف كه عبارت از هاشم ، عبد شمس ، مطلب ، نوفل بودند از شرافت و فضيلت ذاتيهء خودشان گفتگو كرده خواستند كه مناصب حجابت ، سقايت و لواء ، رفاده را از دست بنو عبد الدار ضبط و غصب كنند ، بدين لحاظ اظهار خصومت نموده و خودشان را از اولاد عموى خود عبد الدّار افضل و اشرف دانسته اختلافات متوالى ظاهر ساختند . آخر الامر فصل و قطع منازعهء طرفين را متّحدا به اعاظم قبايل محوّل داشتند . اكابر قبايل نيز در فصل و رويت منازعهء مشروحه متفرق شده بعضى از آنها براى اينكه رأى قصىّ بن كلاب را ضايع نكنند اولاد عبد الدّار را و برخى هم به واسطهء ملاحظات دنيوى بنى عبد مناف را التزام نمودند . در زمان ظهور اين منازعهء بزرگ ، رئيس بنو عبد الدار ، عامر بن هاشم بن عبد مناف بن