أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

255

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

مفتاح شريف بيت را از قصى بن كلاب گرفته و برحسب عادت به ابو غبشان سليم بن عمرو بن لوى بن ملكان كه از كبار طايفهء بنو خزاعه بود دادند و خدمت مقدّسهء كعبة اللّه و امور حجابت و سدانت را نيز به او تفويض نمودند . ابو غبشان كه مردى مىپرست و سرمست و تهىدست بود ، روزى از روزها در بلدهء طايف بطور معتاد خود در تجرّع انهماك نموده شبى از فقدان باده گريبان صبر و شكيبايى خويش را چاك كرده و به همنشينان بزم الفت خود گفت كه : مفتاح كعبة اللّه را به يك قدح شراب ناب معاوضه و مبادله خواهم نمود . و اين قول او شايع شده به گوش قصى به كلاب رسيد ، مشار اليه هم يك مشك شراب تدارك كرده و در محضر چند نفر مفتاح شريف را اخذ و اشترا نمود ؛ و پسر بزرگ خود عبد الدّار را شبانه به مكهء معظّمه فرستاده اعلان كيفيت كرد . و بدين وسيله صاحب المفتاح گشته به سعادت ابدى نائل گرديد . ابو غبشان چون به خويش آمد و سكر او زائل گشت به خيال آن افتاد كه مفتاح كعبة اللّه را از قصى بن كلاب استرداد كند ؛ ولى چون اين كيفيت در مكهء مكرّمه شايع شده بود به شهادت حضار آن مجلس بىحق درآمد و بدين جهت منشأ مثلهاى « احمق من ابى غبشان و اخسر من ابى غبشان » گرديد . اكنون اولاد عرب به كسانى كه در داد و ستد مغبون شده باشند و مخصوصا در حق كسانى كه به يك داهيهء بزرگ گرفتار شده باشند مثل « اخسر صعقة من ابى غبشان » را استعمال مىكنند . افراد فساد معتاد بنو خزاعه از اينكه ابن كلاب مالك مفتاح شريف كعبة اللّه شده بود قرين ملالت گشته و در حق او بعض گفتگوها مىنمودند و به دست آويزهاى غير معتنا گاهگاهى ايقاد نائرهء نزاع نموده ، باعث ابقاع يك فتنهء جهانسوز بسيار بزرگ گرديدند . با اينكه طالع حرب قصى بن كلاب را امداد نموده و مظهر فوز و ظفر و به حكومت مكّه كامور شد ، اثنايى كه خزاعيان بر ضدّ ابن كلاب اتفاق كردند ، قصى بن كلاب قوم خود قريشين و بنو اسماعيل را جمع نموده شروع به مناقشهء با خزاعيان نمود اين مناقشه به مضاربه و مشاجره منتهى شده آخر الامر هردو طرف محارب حاميان و طرفداران پيدا