أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

253

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

را به اين قطعهء عربى ستوده است : قطعه لا ارى فى النّاس شخصا واحدا * فاعلموا ذاك كسعد بن سبل فارس اضبط فيه عسرة * و اذا ما عاين القرن نزل فارس يستدرج الخيل كما * يدرج الحرّ القطامى الحجل زمانى كه قصى بن كلاب بن سنّ تميز و اصل و در قوّهء مدركهء او تفريق نيك و بد حاصل آمد ، در بين جماعت آل ربيع كه ناپدرى او به آن جماعت منسوب بود انقلاب ظاهر شده و آتش شورش و اختلال كه در ميان قبايل اشتعال يافت به قصى بن كلاب نيز سرايت و انتقال كرده و راحت و حضور او را سلب و اخلال نمود . به واسطهء اينكه در ميان قبيلهء ربيعه پدر قصى بن كلاب بن مرّه را جز ناپدرى او ربيعه كسى نمىدانست بدين جت اشرار ربيعه ، قصى را آزرده و بطور سرزنش مىگفتند : پدر تو در نزد ما معلوم نيست چون نام و نشان قبيلهء تو مجهول است به قبيله ما پناه آورده‌اى ، اگر قوم و قبيلهء تو غير مجهول نمىشد از شرّ ما به آنها التجا و استنصار مىنمودى . ابن كلاب از وقوع اين حال آزرده دل شده كيفيت را على التفصيل به والدهء خود فاطمه نقل و حكايت نموده شكايت كرد . فاطمه والدهء قصى كه از عقيلهء نسوان بود براى تسلّى دادن پسر خود قصى گفت : اى پسر من چون تو اثر صلب شريف كلاب بن مرّه هستى در هرحال از آل ربيعه اكرم و برحسب نسب از كافّهء قبايل عرب اشرف و اعظمى . قوم و قبيلهء تو در نواحى مكّهء معظّمه خيمه نشين و از مدّتى به اين طرف در حوالى حرم اللّه ساكنند . فاطمه ، قصى را مستحضر كرد كه او خود منسوب به يك قبيلهء بسيار بزرگ عرب است . چون قصى بن كلاب اين خبر را از والدهء خود شنيد براى التحاق به جماعت قبيلهء خود به شرط اينكه ديگر به ارض قضاعه عودت نكند عزيمت مكّهء معظّمه را تصوّر