أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

224

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

زمانى كه حضرت خليل در مسجد منحر قوچ را ذبح مىكرد حضرت جبرئيل آمده دست و پاى اسماعيل را گشوده و گفت : اى اسماعيل هر استدعائى كه از [ حضرت ] جلّ و علا دارى بخواه كه اين زمان وقت مسعودى است كه هرگونه دعايى مقبول مىشود . بنابراين حضرت ذبيح دست تضرّع به درگاه خالق متعال برداشته و عرض كرد : الهى استدعا مىكنم اهل ايمانى را كه تا حال به دنيا آمده و به آخرت رفته است قرين عفو و غفران خود فرمايى . در اين اثنا حضرت ابراهيم رسيده و فرمود : اى فرزند من ، تو به تأييدات [ حضرت ] حق مؤيّد هستى ، و پس از اين مقالات از هاتف غيبى اين نداى فرح افزاى مبارك استماع گرديد : يا ابراهيم يا اصدق القائلين يا اسماعيل يا اصبر الصّابرين . حكمت آيا حكمت چه بوده است كه براى بدل و فداى اسماعيل يك شتر و يا گاو فرستاده نشده گوسفند فرستاده شد ؟ در جواب اظهار مىشود براى اين بوده است كه پدرش ابراهيم تكذيب كرده نشود . اگر شتر و يا حيوان ديگر فرستاده مىشد حضرت خليل مصدّق نمىگرديد ؛ زيرا هنگامى كه به اسماعيل گفت يك ريسمان و يك كارد بياور به اين كوه برويم ، حضرت اسماعيل پرسيد به اينها چه لزوم داريم ؟ حضرت خليل فرمود گوسفندى ذبح خواهيم كرد . [ روايت ] عبد اللّه بن عبّاس گويد : قوچى كه آن وقت حضرت جبريل براى فداى اسماعيل آورد ، همان قربانى بود كه از هابيل بن آدم در حضرت تعالى مقبول افتاده بود چهل ( 40 ) سال قبل از وقعهء ذبح اسماعيل از چراگاه جنان بيرون آورده شده و تا روزى كه به مرعاى بسيط زمين هبوط كرد از اكل و شرب باز داشته شده بود . كبش مزبور متّصف به صفات ممدوحهء اغنام بود ، شاخ‌هاى بزرگ و چشمهاى سياه داشت ، رنگ خود نيز مائل به سياه بود . شاخ‌هاى آن كبش الى وقعهء حجّاج ظالم در ميزاب كعبهء معظّمه و على قول در باب