أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
225
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
معلّا معلّق بود كه در وقعهء مزبوره سوخته و ضايع شد . جايى كه جبرئيل امين با قوچ نمودار شد سنگلاخ بزرگى است در دامنهء كوه ثبير و گردنهء منا ، براى زيارت كردن حجّاج بر روى آن يك قبهء چهار ستونى محكم ساخته شده است كه در بين اهالى به قبّة الكبش معروف است . استطراد پس از آنكه مورّخين اسلاف در وضع مأموريت حضرت خليل به ذبح اسماعيل اختلافات زياد نمودهاند همگى متّفق شده و گفتهاند كه جناب خليل الى مدّت هشتاد و چهار ( 84 ) سال از عمر خود بلا ولد مانده اين معنى مايهء حزن و حيرت او گرديد ، روزى به درگاه ايزدى عرض نمود : الهى اگر براى اينكه نسل من منقطع نشود يك پسر پاكيزه گوهرى بر من احسان فرمايى براى حصول رضاى تو او را قربانى كنم . و به واسطهء مسرّت و ابتهاجى كه از ولادت حضرت اسماعيل حاصل داشت ايفاى اين نذر از خاطر او فراموش گشت . بعد از سيزده ( 13 ) سال در رؤياى خود ديد كه به اين خطاب مخاطب آمد : اى ابراهيم مقرّر بود تو اسماعيل را ذبح و قربان كنى چرا ايفاى نذر خود نمىنمايى ؟ حضرت ابراهيم در صحّت اين رؤيا ترديد كرده و تا غروب آن روز متفكّر بود به اين جهت روز مذكور را يوم التّرويه گفتند . ترويه در لغت به معنى تفكّر بوده و در اصطلاح روز هشتم ذى حجّه است . شب ديگر باز رؤياى مزبور را ديده صبح آن روز كه روز نهم شهر ذى حجّه بود در درياى تفكّر غوطه خوار گشته از هاتف غيبى اين ندا را شنيد : اى ابراهيم ابليس تو را به طاعت الهى سوق نمىنمايد براى اجراى فرمان قضا جريان الهى دامن سعى و مسارعت بر كمر زن . از اين هم فهميد كه رؤياى او مقارن وحى حق است ؛ لهذا به آن روز عرفه اطلاق شد . روز سيّم كه دهم ذى حجّه بود چون مبادرت به ذبح اسماعيل نمود آن روز نيز يوم النّحر ناميدند . لاحقه حكمت مأموريّت حضرت خليل به ذبح فرزند خود اسماعيل . از حضرت مولى الموالى علّى عالى - عليه السلام - منقول است كه حضرت