أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
223
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
حق ديد ، مستغرق درياى حيرت شده و به درگاه الهى عرض كرد : الهى در آخر عمر من به احسان فرزندى مرا مسرور ساختى و بعد به واسطهء مفارقت و مخصوصا از كيفيّت ذبح او مرا محزون فرمودى اگر رؤيائى كه من ديدم از مقدّمات شيطانى مصون و به رضاى مراحم ارتضاى تو مقرون است به اجراى مقتضاى آن ابتدار كنم و الّا اگر خلاف ارادهء توست از او فارغ شده و استغفار مىكنم . در اين اثنا ابراهيم تيغ برندهء خود را سه دفعه به گردن اسماعيل كشيد ، ولى در هرسه دفعه كارد برگشته و از بريدن احتراز نمود . ابراهيم از اين امر حدّت و غضب كرده كارد را به سنگ سياهى زد كه سى و چهل ( 30 و 40 ) نفر نمىتوانستند او را حركت دهند ، آن صخرهء سياه از تيغ بىدريغ ابراهيم دو نيم شده يك پارچهء آن به طرفى و پارچه ديگر او به طرف ديگر در غلطيد . حضرت ابراهيم باز كارد را به حلقوم اسماعيل گذاشته و سعى داشت كه قطع كند ، حضرت اسماعيل به يك تسليميّت فوق العاده پدر خود را مطاوعت مىكرد كه صداى شوق افزاى غيبى از هاتف لاريبى اينگونه ظاهر شد : اى ابراهيم رؤياى تو را تصديق كرديم براى بدل و فدا بودن بر پسر تو قوچى فرستاديم او را بگير و ذبح نما . حضرت ابراهيم در عقب استماع اين ندا به عقب خود نگاه كرد در دامنهء جبل ثبير كبش بىهمتا و متناسب الأعضائى ديد ، از فرط فرح و سرور خود اسماعيل را به همان حالت دست بسته گذاشته و براى گرفتن قوچ روان شد . ولى چون كبش مزبور به طرف مسجد الحنيفه حركت كرده بود از عقب او افتاده در سه محل هفت سنگ انداخت و در نزديكى جمرهء عقبه او را گفته به مسجد منحر آورده و ذبح نمود . مواقعى كه حضرت ابراهيم به طرف كبش سنگ انداخت نقاطى است كه جمرهء اولى و جمرهء ثانيه و جمرهء عقبه است . شيطان لعين در اين مواقع به حضرت خليل ظاهر شده و ارادهء اضلال آن حضرت داشت . ولى عدم نيل به مقصود خود را فهميده و خائبا مراجعت نموده ديگر ديده نشده است . حجاج كرام براى ايما و ايهام اين وقعه در سه محلّ شيطان را هفت سنگ مىاندازند .