أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
205
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
نموده و گفتند : حضرت ايزد پاك ما را به ظهور اين آب خوشگوار اسقا و احيا فرمود ، هم ما و هم شما را كافى خواهد بود . هرقدر بخواهيد بخوريد و هرچه مىتوانيد مشكهاى خود را پر سازيد ، ممكن است كه در مقابل نتوانيد به اين چنين آبى نائل شويد . قريشيان كه اين نعمت غير مترقّبه را كه عبد المطّلب مظهر آن شد ديدند ، استغراب نموده و متحيّر شدند و اسائت خود را نيز به خاطر آورده غرق درياى شرمسارى و خجلت گشتند و گفتند : اى عبد المطّلب حضرت ذو الجلال دعواى ما را به ظهور اين آب قطع و فصل فرمود ، پس از اين هيچوقت حق نداريم كه در باب زمزم با تو معارضه كنيم ، حال كه حضرت متعال شما را به [ ظهور ] اين آب زلال از گرفتارى عطش رهانيد ، شبهه نيست كه زمزم محترم و اشياء نفيسهء ظاهرهء از او را هم به تو احسان فرمود . پس از اين بئر زمزم از آن تو و همهء اشياء كه از آن ظاهر شده است مال حلال تو خواهد بود . هر قسم بخواهى در تصرّف و استعمال آنها مختار باشى ديگر به حكم كاهن محتاج نخواهيم بود . به اين كلمات عبد المطلب را قانع و راضى ساخته معاودت كردند . عبد المطلب از اظهار ندامت قبائل معاندين به درجهء فوق الغايه ممنون و محظوظ شده در وصول به مكّهء معظّمه همه آنان را احضار كرده و گفت اگرچه به ملاحظهء مخالفتى كه شما به من نموديد از اشياء ظاهرهء از زمزم شما ذيحق نيستيد ؛ و ليكن به اقتضاى شيمهء مروّت و انسانيّت كه من متّصف به آنم مىخواهم كه از اين اشياء حصهاى هم به شما بدهم . اين اشياء را به دو قسمت تقسيم رده و قرعه مىكشيم به هركس اصابت كند اشياء از آن او باشد . عبد المطّلب مجسّمهء آهوان را يك حصّه و اشياء سائره را نيز حصّهء ديگر نموده ميان بيت اعظم و قريش و خود قرعه كشيد . آهوان به اسم كعبه و اشياء سائره هم به نام عبد المطّلب درآمد و قريشيان به حكمة اللّه صفر اليد و دست خالى ماندند . عبد المطّلب حصّهء خود را فروخته و قيمت آنها را به امور كعبة اللّه صرف نمود . و آهوان مذكور را على قول اذابه نموده باب معلّا جناب كعبة اللّه را تزيين و على قول آنها را تغييرى نداده به حالتى كه بود به باب كعبهء محترمه تعليق فرمود . قريشيان چون از قرعه بىنصيب ماندند هريك خود را به طرفى كشيده چارهاى غير از سكوت و تماشا نديده و از منازعهء بئر