أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

184

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

حركت نمايى ؟ و حال آنكه اطراف تو همه آتش سوزان است . چون حضرت ابراهيم جواب داد كه آتش نمىتواند پايهاى مرا بسوزاند ، نمرود گفت : حال كه چنين است مستقيما نزد من آى كه تو را ببينم . حضرت ابراهيم به پاى برهنه از درون آتش دوزخ نمون درآمده نزد نمرود رفت . حكمت مؤلّف بدايع الزّهور گفته است هنگامى كه نمرود از قصر خود به طرف ابراهيم نظر مىكرد شراره‌اى از آتش خطيره برجسته و به لباس نمرود كه از باب رحمت الهى مردود بود جاى گرفت و لباس او را تماما سوزانده و به وجود او ابدا مضرّتى نرسانيد . اين اشارت لطيفه براى آن بود كه نمرود بداند كه تا از طرف ايزد اراده و مساعدت نشود آتش احدى را مضرّت نمىرساند . نمرود چون ديد كه آتش سوزان به خليل حضرت رحمان ايصال خسارت و زيان نكرد ابراهيم را گفت كه : در اين چمن‌زار با شخصى كه تو را مشابه بود گفتگو مىكردى آيا او كى خواهد بود ؟ و در نزد تو چه مىكرد ؟ ابراهيم گفت : اسم او ملك الظّل است ، حضرت قادر متعال براى اينكه با من منادمت كند او را فرستاده است . نمرود از اين پس از تهديد ابراهيم فارغ شده گفت : يا ابراهيم من نمىتوانم اين سلطنت و عظمت را ترك نموده و دين تو را قبول كنم و ليكن براى اينكه رضاى خداى تو را تحصيل نمايم قربانى مىكنم . نمرود چهار هزار ( 4000 ) گاو و همان قدر گوسفند ذبح نمود . بعدها بر ضلالت خود افزوده نادانى را به درجه‌اى رسانيد كه با خالق انس و جان به مقام محاربت برآمد و به اين جهت يك مگس كه اضعف مخلوقات است او را تلف و مستهلك ساخت . در آن تاريخ قربانى كسانى را كه از طرف حضرت عزّت رهين قبول مىشد آتشى ظاهر شده و مىسوزاند . چون نمرود ديد كه قربانهاى او در آستانهء ايزد پاك مقبول نيفتاد يعنى آتش معهود ظاهر نشده نسوزاند ، نمرود از مردمانى كه خود او را معبود مىپنداشتند شرمسار شده و در خانهء خود نشسته و احدى را به حضور قبول ننمود . اين