أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
171
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
خواست از غار به درآيد مانند اطفالى بود كه ده سال گذرانده باشند . حضرت ابراهيم كه اخراج خود را از غار به والدهء خود اظهار و استدعا كرد ادنى بنت نمره پس از يك ملاحظهء بسيار دقيق به خانهء خود مراجعت كرده و به آزر گفت : اينكه چندى قبل به تو گفته بودم فرزند تو وفات كرد صحيح نبود فرزند تو وفات نكرده اكنون جوانى حور پيكر و مليح المنظرى بوده در فلان غار محفوظ است . آزر به غار مذكور عزيمت كرده به جمال با كمال ابراهيم اظهار محبّت نموده به زوجهء خود ادنى گفت : تو اين طفل را از غار خارج ساخته و به شهر بياور كه به نمرود تقديم كنيم . [ زوجهء ] مزبوره هم آن فرزند سعادتمند را به خارج غار در آورد . حضرت ابراهيم همان ساعت كه از غار به در آمد عجايبات سموات و ارضين را ديده و زمانى تفكّر نمود و به علم و يقين درك و اذعان كرد كه ممكنات اجرام علويّه و سفليّه يك موجد و مبدع حقيقى دارد . وجود حقّ را به كلمات « انّ الّذى خلقنى و رزقنى و اطعمنى و سقانى لربّى الذى مالى إله غيره » اقرار و اعتراف نمود . با اينكه در آن وقت در روى زمين فرد واحدى نبود كه وحدت وجود را اعتراف كند ؛ زيرا كه آزر و افراد بنى نوع بشر على العموم نمرودپرست و به جام كفر و عناد سرمست بوده به شمس و قمر و كواكب منوّره و به اصنام مصوّره بندگى و پرستش مىكردند و كواكب آسمان را اعظام نموده براى ايهام اينكه ظهور اشياء از آنها است در پرستش كواكب سعى و اهتمام مىنمودند ؛ زيرا اهالى بابل كه آن وقت در دين صابئيّه بودند به آفتاب و نجوم ستايش و به نهرهاى دجله و فرات سجده مىكردند . مع ما فيه حكمداران خود را در عداد معبود گذاشته صور آنها را ساخته و صور مذكور را آلههء خود قرار داده و به عرض پرستش اشتغال داشتند ؛ و معتقد اين بودند كه روح انسانى از نور اصلى جدا شده و مقدّس مىشمردند . طايفهء خبيثه كه از اهالى بابل در زمان نمرود موجود بودند منشعب از اولاد سام و زبان آنها سريانى و به دين صابئى متديّن بودند . صابئيان قديما تابع شرايع شيث و ادريس - عليهما السلام - بوده و كتب آنها صحفى بود كه به حضرت شيث نازل شده بوده است . كتاب شيث - عليه السلام - اوامر