أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
172
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
محاسن اخلاق و صدق و شجاعت و تعصّب للغريب را جامع بوده ؛ و اهل ايمان را از ميل و انهماك به رذائل ناهى بود . صابئيان غير از اين پنج وقت در ضحوهء اولى و در ساعت ششم شب نماز مىگزاردند ؛ و به جنازههاى بدون ركوع و سجود اداى صلوة مىكردند . هر سالى سى و يا بيست و نه روز روزه مىداشتند و روزه را در ثلث اخير شب شروع كرده و تا غروب شمس محفوظ مىداشتند . در ختام شهر صيام عيد گرفته و در آن روز مكهء معظمه را توقير و احترام مىنمودند . در شهر حرّان مقامى را زيارت كرده و ايفاى حج مىنمودند ، در مصر دو قبر را حرمت كرده و معتقد بودند كه يكى از آنها قبر حضرت شيث و ديگرى قبر صايب بن شيث است . با اينكه شريعت و دين آنها قديم و حق بود بعدها به طريق ضلالت سالك شدند ، اخر الامر عموما دين حق را ترك نموده به آفتاب و انجم و به صور مجسّم حكمداران پرستش كرده و بتپرست شدند . چون حضرت ابراهيم در جرگ صابئيان كسى را نديد كه مرشد كامل بوده و طريق مستقيم حق را ارائه كند ، براى اثبات وحدت وجود حقّ اوّلا زهره و يا كوكب مضىء مشترى را و پس از آن قمر و بعد آفتاب جهانتاب را ديده به طريق استفهام انگارى گفت : هذا رَبِّي « 1 » . چون ديد كه كواكب مذكوره در حجب غيبت و افول متوارى شدند از صدور آن مقال بىمآل كه لاعن اعتقاد از او صادر شده بود محزون و به حضرت واجب الوجود بىچون توجّه نموده قول جليل لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ « 2 » را ورد زبان خود نمود . بنا به بعض روايات پس از آنكه حضرت خليل ذو الجلال دوازده سال در غار مذكور ماند روزى از والدهء خود ادنى سؤال كرد . آيا ربّ من كيست ؟ ادنى در جواب گفت : ربّ تو من مىباشم . حضرت خليل ثانيا سؤال نمود . پس رب تو كى خواهد بود ؟ ادنى گفت : ربّ من پدر تو آزر است . حضرت ابراهيم فرمود : ربّ او كيست ؟ ادنى گفت : ربّ پدرت آزر ، نمرود است . باز ابراهيم پرسيد خداى نمرود كيست ؟ ادنى گفت : اى فرزند دلبند اين سؤالات هيچگاهى مقتضى نيست ، حذر كن كه مباداد در اين باب گفتگوئى نموده
--> ( 1 و 2 ) . انعام / 76 .