أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
167
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
و گداز به زوج خود آزر گفت كه : من در بيابان يك فرزند ذكور زاييدم ؛ و ليكن وفات كرد در همانجا دفن نموده و آمدم . آزر اين اخبار كاذبهء ادنى بنت نمره زوجهء خود را به صحّت حمل نموده اظهار مسرّت كرد و وفات دروغى آن مولود را از قدر و عظمت اصنامى دانست كه آنان را عبادت و پرستش مىكرد و در مقام تسلّى خويش بعض حرفها نيز بر زبان خود راند . ادنى بنت نمره هفت شب از روز وضع حمل خود گذشته خود به خود گفت كه : آيا جگر گوشهء من در چه حالت است يك دفعه رفته و ببينم اگر زنده است او را شير دهم . ادنى به غار مزبور رفته و آن مولود را زنده يافته مراجعت نمود . جبرئيل امين ناف حضرت ابراهيم را بريده و حلهء سفيدى در بر او كرده و به گوش او موافق اصول اسلاميّه اذان گفته بوده است . چون ادنى بنت نمره وارد غار شد حضرت ابراهيم انگشتان خود را به دهن گرفته و مىمكيد . از يك انگشت او عسل و از ديگر آب و از آن يكى شير و از چهارم شير خرما تقاطر مىكرد . ادنى دختر نمره از اين حالت فرزند خود زياد مسرور شد و براى ارضاع پسر خود زود زود به غار مىرفت ؛ و ليكن كيفيّت را از زوج خود آزر نيز مخفى مىداشت . و جهت پنهان كرد ادنى پسر خود را حركات ناشايست آزر بود ، زيرا چون آزر مطلع شد كه زوجهء او حامله است براى عرض اخلاص به نمرود خبر داده و گفته بود كه اگر مولود پسر شود آورده و تسليم خواهم نمود . و در اين باب با ادنى نيز عهد و ميثاق بسته بود . اگرچه ادنى به واسطهء نقصانى كه در خلقت زنها است آزر را متابعت نموده و آن چنان معاهدهاى منعقد ساخت ولى عاقبت پشيمان شده در نزد خود مىگفت كه : آيا اين امر را چه چاره توانم كرد اگر مولودم پسر باشد از غدر و ظلم پدرش آزر به چه وضع مستخلص خواهم نمود ، ادنى به اين جهت غرق درياى تفكّر و حيرت بود . و چون ادنبى مىدانست كه آزر نهايت ميل و محبت را نسبت به خود او دارد و باز يقين داشت كه اگر مولود او پسر باشد بدون شبهه قتل و تلف خواهد گرديد لهذا زمانى كه حمل او نزديك شد به آزر گفت : من شبهه ندارم كه اگر مولودم پسر باشد مقتول خواهد شد و تلف شدن او به ملاحظهء رقت و شفقت طبيعى كه به او دارم باعث تلف نفس من