أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
166
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
واسطهء كمال حمق و بلاهتى كه داشت خواست حكم قضا را متغيّر سازد . بناء عليه در ظرف مدتى كه كهنهء مزبوره معيّن كرده بودند براى اينكه اجتماع زوجين واقع نشود بين رجال و نسوان را تفريق نموده و به هر ده نفر آدم يك مباشر جابر مأمور ساخت . بعد از آنكه مخلوق را به اين جهت اذيت و آزار كرد اعلان و اشاعه نمود كه هر طفلى را كه آن سال متولّد خواهد شد يكيك قتل و اعدام خواهد نمود . ولى چون به هيچوجه تدبير او نمىتوانست تقدير ربّ قدير را تغيير دهد ، آن شب آزر با زوجهء خود ادنى مقاربت نموده حضرت ابراهيم به رحم مادر انتقال نمود . منجّمين ساعت انتقال حضرت ابراهيم را به رحم مادر همان ساعت استخراج كرده و باز همان ساعت شبانه رفته و نمرود را مستحضر داشتند . نمرود شقاوت آلود به كمال تهوّر و غضب ولادت آن مولود عاقبت محمود را كه خبر داده شده بود حسّ و ادراك نموده به اختلافات روايات خون هزاران معصوم بىگناه را ريخت و يه اين هم قانع نشده براى اينكه هر طفلى كه بعد از آن هم زاييده شود هلاك كند براى ديدن و معاينه نمودن زنهائى كه حامله بودند مأمورين مخصوص فرستاد . چون ادنى بنت نمره كه مادر مهرگستر حضرت ابراهيم خليل باشد جوان بود نشانههاى حمل او پنهان شده و خود را از معاينه و ديدن مأمورين نمرود مستخلص ساخت . اگرچه مادر حضرت ابراهيم به واسطهء جوانى آثار حمل را پنهان نموده و از ديدن مأمورهاى نمرودى خلاص شد ؛ ولى چون مدّت حمل او به سر آمد به ديدن علائم ولادت كه در همهء زنها متداول است شروع نمود و چون مىدانست كه هر زنى كه مولود او پسر بشود مقتول و تلف خواهد شد خود به خود گفت : اگر من هم پسر بزايم البته او را خواهند كشت ، اقلا در محل پنهانى حمل خود را باز گذارم . به اين خيال در خارج شهر به كنار درّهء خشكى كه درميان دو كوه واقع بود رفته حمل خود را به زمين گذاشته و به خرقهاى پيچيد و براى اينكه نمروديان ديده و تلف نكنند ، آن معصوم سعادت موسوم را به غارى كه در آن دره بود گذاشته و معاودت نمود و بسوز