أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

136

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

مىكنند بديهى است كه از اين كار مضرّت و خسارت خواهند ديد . مردانى هم هستند كه با اينكه خود در بلاد بعيده و ممالك خارجه مقيمند قلوب آنها در مطاف سعادت بيت اللّه بوده و از طائفين خيلى نزديكترند . انسان در هر محلّ و مكانى باشد نيّت به اجراى عملى كند كه مؤدّى عصيان است و قبل از ايفا از نيّت خود فارغ شده و عملى را كه به خاطر او خطور نموده است عامل نشود ، براى آن گناهى نوشته نمىشود ؛ و ليكن در مكّهء مكرمه عملى را هم كه اجراى آن را در خاطر خود تصوّر نموده و ايفا نكند باز براى اينكه آن عمل را به خاطر خود راه داده است آثم شمرده مىشود و گناه آن در دفتر اعمال او ثبت مىگردد . بنابراين پسر عبد اللّه بن عبّاس در طايف توطّن نموده و ابن مسعود نيز گفته است كه غير از مكّه هيچ بلدى نيست كه انسان براى امر نامشروعى كه به خاطر او خطور مىكند مؤاخذ و معاتب شود . حكايت شخصى به يكى از دوستان خود كه محبت بسيار نسبت به او داشت چيزى امانت داده بود كه مدّتى او را محافظت كند . مشار اليه در آخر به خيال آن شد كه امانت را به صاحب او ردّ و اعاده نكند ، ناچار امانت را انكار كرده و مقرّر شد كه در حضور بيت اللّه سوگند ياد كند . مشار اليه همان شبى كه متجاسر سوگند دروغ شد وفات كرده و صورت او به‌صورت كلب متحوّل گشت . حكايت ديگر يك شخص ديگر در اثناى طواف ساعد يك زن جميلة الصّوره‌اى را ديده محض اينكه كسب تلذّذ كند دست خود را به‌طرف ساعد مرقومه دراز مىكند . چون مرقومه خاتون عفيفه‌اى بود از اين حركت مشار اليه متأثّر شده و به نيّت اينكه كيفيّت را به صاحب بيت عرض كند مستقيما به‌طرف ديوار كعبة اللّه رفت . بىادب مزبور به جسارت اولاى خود قانع نشده در عقب مزبوره افتاده باز يك دست خود را به‌طرف [ خاتون ] مرقومه دراز كرد همان دستى كه دراز كرده بود در