أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
114
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
ابراهيم و حجر الاسود واقع است نشسته و مدّت طويلى اقامت كرد . گمان دارم كه از مرغهاى دريا بوده است ، بعد از آن پريده در روى كعبهء معظّمه در محلّى كه ميان ركن ميانى و حجر الاسود بود نشست ؛ و ليكن به حجر الاسود نزديكتر بود . بالهاى اين مرغ رنگ قرمز مخلوط به سياه بود ، گردن و پايها و منقار او طولانى و نازك بود . چون از محلّ مزبور طيران كرد بر روى دوش يك حاجى كه در مقابل حجر الاسود بود نشسته و از آنجا برخواسته بر دوش راست يك نفر حاجى خراسانى قرار گرفت . چون خراسانى در احرام بود بهصورت بلند تلبيه مىنمود و گاهگاه مىدويد و در ميان حجّاج دور مىزد . طير مزبور در حالتى كه در دوش خراسانى بود و از حجاج توحّش نمىنمود با خراسانى طواف كرده و خلق اين كيفيّت را به نظر تعجّب دده و به حركات او حصر نظر دقّت مىنمودند . طير مزبور از حجّاج به قدر ذرهاى متوحّش نبود و هرقدر كه تعجّب و وله و حيرت خلق متزايد مىگشت طير مزبور آرام و سكونت خويش را مىافزود . گويا حالت آن بىزبان ، خراسانى را مؤثر افتاده بوده است كه بيچاره هم طواف مىكرد و هم گريه مىنمود . و اشكهاى او از ريشش سرازير مىگشت . محمد بن ابى عبد الله بن ربيعه كه اين [ حالت بسيار ] غريبه را خود مشاهده نموده بود گويد كه من آن مرغ را در كتف راست خراسانى ديدم ، حاجيان يكديگر را اينطرف و آنطرف كرده و به تماشاى او مىرفتند و آن طير علاوه بر اينكه از اهل تماشا نفرت نمىكرد احتراز هم نمىنمود . من در آن روز در طواف بودم در هر هفت مرتبه يك دفعه در خلف مقام ابراهيم دو ركعت نماز كرده و برمىگشتم كه كعبة اللّه را بيست و يك دفعه طواف نمودم . در هردوره آن مرغ را در كتف خراسانى مىديدم . يكى از اهل طواف دست خود را دراز كرده و بر پشت او كشيد مرغ مزبور باز نپريد ، آخر الامر خود به خود در طرف راست ابنيهء مقام شريف در جايى نشست و منقار خود را در زير بال [ خود ] گرفته و مدّتى در آنجا بود ، حجّاج نزديك او جمع شده و تماشا مىكردند ، ناگاه يكى از مأمورين بيت اللّه براى اينكه به رفيق خود نشان دهد او را گرفت طير مزبور از اين حالت رم و هراس نموده با يك صداى وحشتآميز يك صيحه كشيد كه صداى او به صداى مرغ شبيه نبود . شخصى كه گرفته بود از اين صيحه متوحّش شده و رها كرده مرغ ديگر نايستاده و پرواز نمود در ستون قرمزى كه در نزد دار النّدوه است نشست ، بعد از او از ميان باب العجله و باب النّدوه به طرف جبل قعيقعان متوجّه شده و پريد . انتهى .