الشيخ محمد الصادقي الطهراني
79
علم قضاوت در اسلام (از ديدگاه كتاب و سنت) (فارسى)
مىدانم و محور اصلى هم در اين ميان « قرآن » است ، زيرا خداى متعال مىفرمايد : ( و اتلُ ما اوحى اليك من كتاب ربّك لا مبدّل لكلماته و لن تجد من دونه مُلتحداً ) ( كهف / 27 ) و بخوان ، و پيروى كن آنچه را از كتاب پروردگارت : ( قرآن ) بهسويت وحى شده ، هرگز هيچ تبديلكنندهاى براى آن نيست و هرگز بهجز قرآن پناهگاهى ( رسالتى و وحيانى ) نتوانى يافت . بنابراين آيهى مباركه ، مسلمانان نيز بهپيروى از وحى الهى بهپيامبر گرامى صلى الله عليه و آله هيچ مرجع و پناهگاهى بهجز قرآن كريم نخواهند داشت كه اگر حديثِ متواترى نيز در دست باشد در صورت مخالفت با نصّ و يا ظاهرِ مستقرِّ قرآن مردود است ، حتى اگر حكمى هم ضرورتى اسلامى داشته باشد نيازمند بهاصلى قرآنى است ، مگر اينكه قرآن نفى و يا اثباتى دربارهى آن نداشته باشد كه از باب « اطيعواالرّسول » پذيرفته است ، چنان كه اگر امامان معصوم عليهم السلام هم مؤيّد چنان ضرورتى باشند تصديق مىشود ، البته از باب « و أولىالأمر منكم . » و اين روايات قطعى هم برگرفته از حروف مقطعه و رمزى آيات قرآن است ، كه آيهى 27 كهف ، منشأ همهى احكام را از قرآن مىداند و بس ؛ در نتيجه سنّت ، وحى ويژهاى در برابر قرآن نيست . شهرت و اجماع و اطباق و حتّى ضرورتِ بين مسلمين هم در برابر قرآن نقشى ندارد ، زيرا بر پايهى آيهى « قل فللّه الحجّةالبالغة » چنان كه حجتهاى اثبات كنندهى اصل شريعت « بالغه » است ، آنها هم كه احكام شريعت را ثابت مىكنند ، حجت بالغهاند كه يا در قرآن ، و يا بالاخره در سنّت قطعيه بيان شده ، و هرگز نمىتوان پذيرفت كه خداى سبحان ، حكمى از احكامش را در قرآن و سنّت ثابته نياورده باشد ، تا ما نيازمند بهمانندِ اجماع و شهرت و اقول اين و آن