الشيخ محمد الصادقي الطهراني
41
فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)
اينانند كه به آنها كتاب و حكم و نبوت داديم . كه در آغاز « كتاب وحى » است و در آخر نبوت كه مقام عالى رسالت است ، و در اين ميان « حكم » به كتاب برمبناى نبوت و ديگر هيچ ، و بالاخره آياتى مانند ، « وَما يَنْطِقُ عَنِالْهَوى . انْ هُوَ الَّا وَحْىٌ يُوحى » . « 1 » تمامى سخنان رسالتى پيمبر بزرگوار را در چهارچوبِ « وحى » ربانى نهاده ، و نه تنها هواى نفس را در اين سخنان مردود دانسته ، كه « هواى عقل » « 2 » را نيز رد كرده است ، و تنها ضلعِ سومِ مثلثِ سخن را از رسول كه « وحىَّ يوحى » است پذيرفته است و اين وحى هم - برمبناى آياتى قرآنى - در انحصار قرآن است و بس . و بالاخره مانند : « قُلْ انَّما أَتَّبِعُ ما يُوحى الَىَّ مِنْ رَبِّى » . « 3 » « وَاتْلُ ما اوحِىَ الَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً » « 4 » كه « من فقط از وحى پيروى مىكنم » . « و هرگز بهجز كتاب خدايت پناهگاه نخواهى يافت » چنانكه در سورهى جن پناهگاه و مرجع الوهيت را تنها خداى واحد دانسته است . كه در جمع همانگونه كه تنها خدا مرجع الوهيتى است . قرآن هم تنها مرجع احكام ربوبيتى است . چنان ويژگى را در « حكم رب » صددرصد مىنماياند ، تا بهجايى كه : « وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَالْأقاويل . لَاخَذْنا مِنْهُ بِالَيمينِ . ثُمَ لَقَطَعْنا مِنْهُالْوَتينَ . فَما مِنْكُمْ مِنْ أحَدٍ عَنْهُ بِحاجِزينَ » . « 5 » كه : اگر برفرض محال ، بعضى گفتهها را - از پيش خود - به ما نسبت
--> ( 1 ) سورهى النجم آيه 3 ( 2 ) وقتى پيامبر كه اعقل عالم است حق ندارد براساس هواى عقل و نفس حكمى صادر كند فقها و شوراى عقلا و يا ديگران چه حقى دارند ( 3 ) سورهى الاعراف آيه 203 ( 4 ) شورهى كهف آيه 27 ( 5 ) سوره الحاقه آيه 47