الشيخ محمد الصادقي الطهراني

122

فقه گويا يا فقه سنتى ، فقه پويا يا فقه بشرى؟! (فارسى)

كمرنگ است ، زيرا جاعلان متونى از احاديث ، سندهايى را هم ساخته‌اند و در نتيجه ، احاديثى صحيح‌السّند ! ! بر خلاف نصّ يا ظاهرِ پايدار قرآن ، به‌دست ما داده‌اند . چنان‌كه در كتاب « غَوص‌ٌفىالبِحار » حدود يك‌صد و هشتاد جلد كتاب حديثىِ شيعى و سنّى را برمبناى كتاب و سنّت نقد كرده‌ايم . پس محك اصلى شناخت اسلام ، تنها قرآن و سنّت قطعيه‌ى موافق آن است ، و يا لااقل سنّتى علم‌آور كه موافق و يا مخالف قرآن نباشد ، كه مستفاد از حروف رمزى است ، در نتيجه بسيارى از فتواها و احتياطات مردود است ، و اگر نظراتى فقهى بين فِرَق اسلامى نمودار است كه بر خلاف عقل ، حسّ ، عدل و علم مىباشد ، هرگز پايه‌ى قرآنى ندارد ، و مگر ممكن است اسلامى را كه برمبناى دليل قاطع عقلى پذيرفته‌ايم ، با خود اين مبناى نخستين مخالفتى كند ؟ ! مثلًا درباره‌ى مناظره‌ى حضرت صادق عليه السلام باابوحنيفه روايت جعل كرده‌اند كه فرضاً آن‌حضرت ضمن نهى از قياس باطل ، مبادرت به‌رد قياس اولويت قطعيه نموده ! و مثلًا به‌راوى فرموده باشند : اگر يك انگشت زن بريده شود ديه‌اش يك‌دهم ديه‌ى كامله‌ى مرد است ( يعنى صد مثقال طلا ) و دو انگشت زن ، دو دهمش و سه ، سه دهمش ، ولى ديه‌ى چهار انگشتش مساوى با ديه‌ى دو انگشت او است ! حال آن‌كه اولًا قياس اولويت قطعيه ، قياسى كاملًا صحيح است و مطابق با كتاب و سنت و عقل همه‌ى عقلاست ، ثانياً آيا مىتوان پنداشت كه چهار ، از نظر حساب و ارزش از سه كم‌تر و با دو برابر باشد ! ؟ قرآن هم پس از بيان تفاوت ديه‌ى زن و مرد با آيه‌ى « وَالجروحَ قصاص » ديه‌ى اعضاى زنان را متناسب با ديه‌ى كامله‌ى آنان و ديه‌ى اعضاى مردان را