الشيخ محمد الصادقي الطهراني

160

ستارگان از ديدگاه قرآن (فارسى)

ناراحت گرديد ، نه آنگونه شل كه در اعماقش غرق شويد ( چنان كه در دوران نخستين و حالت ذوبان بود ) و نه بقدرى سفت و سخت كه نتوانيد براى ساختمانها و قبور مردگان و . . . از آن بهره‌بردارى كنيد » ، آرى اين پروردگار بزرگ است ، و زمين را براى بهره‌بردارى شما آماده ساخت ، كه شما و آنچه داريد بر روى آن آرام گيريد و . . آرى . . جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً . بنابراين لغت « فراش » نيز مانند « ذلول » تعبيرى ديگر از راهوار شدن زمين خواهد بود ، كه پس از اضطراب بارادهء الهى در آن نمودار شده است . قرار : زمين داغ و مضطرب بوده سپس سرد و آرام شد . قال تعالى : اللَّهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً وَ السَّماءَ بِناءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ ذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَتَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ [ مومن 64 ] . راغب در مفردات گويد : « 1 » « ريشه لغت « قرار » از قرّ بمعنى سردى است ، سرما مقتضى آرامش ، و حرارت مقتضى حركت مىباشد » . با توجه به ريشهء معنى لغوى « قرار » چنان مينمايد كه زمين از نخست سرد نبوده ، و سپس براى زندگى ما ، خدا آن را سرد و حرارتش را تعديل فرموده است : جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَراراً « 2 » .

--> ( 1 ) - قرّ فى مكانه يقرّ اذا ثبت ثبوتا جامدا و اصله من القر و هو البرد و هو يقتضى السكون و الحر يقتضى الحركة . ( 2 ) - جعل مركب دو مفعول ، و جعل بسيط يك مفعول دارد ، مثلا « جعل اللّه الأرض » بمعنى ايجاد زمين ، ولى « اللّه الأرض قرارا » بمعنى پديد آوردن سرما در زمين مىباشد .