الشيخ محمد الصادقي الطهراني
49
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى)
به هر حال خداى تعالى اين حرامهاى شديد يا گناهان كبيره را با لفظ مكروه آورده است ! اگر مكروه به معناى پايينتر از حرام بود ، پس چرا خداى تعالى آن را به معناى حرام شديد به كار برده است ؟ مگر خداى تعالى به الفاظ و لغات و معانى ، علم نداشته تا لفظ مناسب با حرام شديد را به كار برد ؟ در نتيجه حتماً كلمهى مكروه به معناى گناهان كبيره و محرمات بزرگ مىباشد ، ولى با اين حال ، معمولًا هرگاه فقهاء به لفظ مكروه مىرسند آن را ناپسند و پايينتر از حرام معنا مىكنند . آيا اين تحميل لغوى و معنوى بر قرآن نيست ؟ در حالى كه در تعبير از ناپسندهايى كه حرام نيستند ، بايد لفظ « مرجوح » و مانندش « 1 » را به كار برد . همچنين علماى لغت و فقه مىگويند لفظ « يَنْبَغى » به معناى مستحب است ، و « ما يَنْبَغى » يعنى سزاوار نيست ، در اين مورد نيز هم علماى لغت و هم فقهاى عظام اين لفظ را از معناى اصليش دور كردهاند زيرا در قرآن كريم لفظ ( لاينبغى ) براى امرِ محال و يا حرمت شديد به كار گرفته شده - مثلًا در آيه شريفه : « وَ ما يَنْبَغى لِلرَّحْمنِ انْ يَتَّخِذَ وَلَداً » ( مريم / 92 ) . هرگز براى رحمتگر بر آفريدگان يعنى : « خداى متعال » سزاوار نيست كه فرزندى اتّخاذ كند . آيا امكان دارد كه خدا فرزندى اتخاذ كند ؟ هرگز ! اتخاذ فرزند چه توالدى و چه انتصابى - براى خداى تعالى ذاتاً محال است . بنابراين مىبينيم كه تعبير به ( مايَنبَغى ) نيز در قرآن كريم براى امرى محال و يا حرمت شديد استعمال شده است . مثال ديگر لفظِ « ذَنب » كه در لغت عاميانهى عرب به معنى گناه است و در اغلب ترجمهها نيز به همين معنا به كار گرفته شده ، ولى در قرآن با استفاده از قراينى ، مفهومى دو وجهى افاده مىكند . در آيهى دوّم و سوّم سورهى فتح : « انَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً . لِيَغْفِرَ
--> ( 1 ) - بنابراين ( استاد معظم ) در بيانات اين كتاب و مقالات ديگرشان به جاى كلمهى مكروهِ مصطلح حوزوى ، در موارد ناپسند و پايينتر از حرمت از واژه « مرجوح » استفاده كرده و مىكنند و چنانچه در مواردى از مكتوبات اين حقير نيز كلمهى - مكروه - درج شده باشد به همان معناى اصلى خودش يعنى حرمت مُغَلِّظِه خواهد بود . ( خادمالقرآن )