الشيخ محمد الصادقي الطهراني
47
نقدى بر دين پژوهى فلسفه معاصر (فارسى)
بشرى شالوده و چكيدهى علوم بشرى است . ولى قرآن كريم ، متن الهى و پيامآور نجات و سعادت و هدايت بشر در همهى زمانها و منشعب از علم بيكران الهى است . آيا تناسبى بين علم مطلق الهى و علم محدود بشرى وجود دارد كه بخواهيم اثرات اين دو را با هم مقايسه كنيم ؟ ! در متون قديمى بشرى - همانطور كه ذكر شد - مؤلف علم مطلق به آينده و حتى زمان خود نداشته است تا بتواند در متن خود قراين و شواهدى قطعى يا لغات جاودانه و ابدى به كار ببرد ، به گونهاى كه مراد نويسنده براى همهى زمانها و همهى زمينهها قابل دسترسى باشد . با تمام اين وجود ، مقدار بسيار بالايى از متون بشرى اعم از قديم و جديد به وضوح قابل فهميدن است و حتى در متون بشرى هم نمىتوان گفت هيچيك از مطالب كتب قديمى يا جديد را نمىفهميم ، اما در جملاتى از متن كه مؤلف به علت نداشتن علم مطلق ، لغات و عبارات و قراين محكم به كار نبردهباشد ، تنها همان قسمت قابل فهم نخواهد بود ، مثلًا در بعضى كتب عربى قديمى ، عبارت « فتأمل » بدون هيچ قرينهاى به كار رفته و اصلًا معلوم نيست مؤلف از اين عبارت چه منظورى داشته است يا اين كه چند مقصود متفاوت مىتوان براى آن در نظر گرفت ! اما در متن قرآن كريم ، خداى تعالى به دليل علم مطلق به مثلث زمان - گذشته ، حال و آينده - يا لغات خالد و ابدى را به كار برده ، يا قراين و شواهدى را در متن به كار برده تا فهم مراد الهى از استعمال عبارت يا كلمهى مزبور هميشه امكانپذير باشد . بنابراين ، چون لغات قرآن را خود قرآن معنا مىكند ، لذا ما در اين ميان هيچ مشكلى نداريم . زيرا لغات دو گونهاند : يك سرى لغات است كه در سير تاريخى و گذشت زمان ، هيچگونه تحول معنايى پيدا نكردهاند ، مانند لغت : ( ماء : آب ، ارض : زمين ، شمس : خورشيد ، قمر : ماه و امثال اينها ) و چنانچه كلمهاى براى استعاره يا تشبيه در غير معناى اصلى منظور شده باشد ، تنها در اين صورت نيازمند به قرينه هستيم ، اما براى فهم و رساندن معناى واقعى كلمه ، نيازمند به قرينه نيستيم . ولى لغاتى هم هستند كه در طول تاريخ و گذشته زمان ، تحول يا تكثر معنايى پيدا كردهاند كه خداى متعال با علم لايزال خود مىدانسته