الشيخ محمد الصادقي الطهراني

27

رساله توضيح المسائل نوين (فارسى)

چرا مقلدان خود را از تقليد فقيهان مرده باز مىدارند ؟ و جاى بسى شگفتى است كه شرط زنده بودن اعلم اتقى در تقليد ابتدايى - كه هرگز دليلى هم از كتاب و سنت جز بر ضدش ندارد - اين همه قوى و اصلى وانمود شده كه مورد حكم تحريم هم قرار گرفته است . و اين كه گفته‌اند مرده رأى ندارد ، و با مرگش رايش نيز مرده است ، خود اين سخنى مرده است ، و همه‌كس مىداند كه « احسن‌القول » تا هنگامى كه بهتر يا برابرش به‌ميان نيايد ، آن بهتر هم‌چنان زنده و بايسته‌ى پيروى است گرچه صاحبش مرده باشد . چنان‌كه غير « احسن‌القول » نيز تا هنگامى كه به‌درجه‌ى احسن‌القول نرسيده باشد هم‌چنان مرده است گرچه صاحبش زنده باشد ، و آيا نظرات معصومان - به‌علت مرگشان - مرده است ! ؟ ؟ ؟ بنابراين تقليد مجتهد زنده‌اى كه مرده‌اى از او شايسته‌تر است خود تقليدى مرده و تقليد مرده است ، و در برابرش تقليد مرده‌اى كه تاكنون از همه‌ى مردگان و زندگان برتر است تقليدى زنده ، بلكه تقليد زنده است ، كه مورد تقليد تنها « احسن‌القول » است و اين هم زنده است و نه شخص مرده يا زنده . و اگر بگويند كه رهبرى مسلمين رهبرى دوگانه‌ى سياسى و روحانى است ، و شخص مرده نمىتواند رهبرى سياسى داشته باشد ؟ پاسخش اين است كه اجتهادات سياسى كه برحسب اختلاف شرائط زمانى و مكانى تغييرپذير و گوناگون مىشود ، مانند ساير مسائل مستحدثه‌ى نوظهور در انحصار مجتهدان زنده و برمبناى نظرات « أحسنه » است ، گرچه صاحب اين نظر مبنايى مرده باشد . ولى احكامى كه به‌مقتضاى اختلاف شرائط زندگى دگرگون نمىشوند ، هم‌چنان در ضرورت « يتبعون احسنه » پاى برجا هستند ، كه اگر مجتهد زنده رهبر سياسى نيز باشد ، كه خيلى كم اتفاق مىافتد چنان‌چه آن رهبر سياسى در احكام غير سياسى اعلم و اتقى نباشد بايد در احكام غير سياسى از اعلم و اتقاى ديگر چه زنده و چه مرده باشد تقليد كرد ، و در احكام سياسى كه او - بر فرض - اعلم و اتقى باشد ، خودش مورد تقليد خواهد بود ، كه در اين‌جا به‌اصطلاح