مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى
29
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى)
تو را به گنگرهء عرش مىزنند صفير * ندانمت كه بدين دامگه چه افتاده است خود را از مهلكهء نقصان و جهل كه سبب بُعد از حقّ و مقصد حقيقى است بيرون برده ؛ در خرقه چو آتش زدى اى عارف سالك * جهدى كن و سر حلقهء رندان جهان باش به وادى امن و قرب حقيقى كه عالم مسبّب از كردار صواب و ادراك حقايق و فعليّت كمالات و تخلّق به أخلاق اللَّه است ، به بركت پيشروان و به امداد از باطن بزرگواران رسيده باشيم ؛ ما بدان مقصد عالى نتوانيم رسيد * هم مگر پيش نهد لطف شما گامى چند تو همراهى كن اى خضر پىخجسته كه من * پياده مىروم و همرهان سوارانند و ذات حقّ چنان كه گذشت ، وجود صرف و بحت است كه در آن مرتبه بىهمه است ؛ كان اللَّه و لم يكن معه شىء « 1 » و « 2 » نقل است كه سؤال كردند از امام جعفر صادق عليه السلام از اين حديث ، فرمودند : الآن كما كان « 3 » . و بعضى گويند كه : اين سؤال و جواب از جنيد اتّفاق افتاده . و در مرتبهء واحديّت با همه ، يعنى با علم به همه « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » « 4 » و عكس و پرتو آن ذات اقدس كه در لسان احاديث مسمّى است به مشيّت ؛ خلق اللَّه خلق الأشياء بالمشيّة والمشية بنفسها « 5 » و در لسان قرآن به ماء الحياة : « وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ » « 6 » و در لسان حكما به وجود منبسط و در لسان عرفا به نفس رحمانى و فيض مقدّس والذات هو الأقدس و به حقيقت محمّديّه و غير ذلك ، او هم نيز مثل اصل كلّ است در وحدتش ؛ و الّا تركيب در جاعل و فاعل تعالى لازم مىآيد .
--> ( 1 ) . در حاشيهء نسخه : عكس روى تو در آيينهء جام افتاد * عارف از خندهء مى در طمع خام افتاد ( 2 ) . ن . ك : بحارالأنوار ، ج 54 ، ص 234 . ( 3 ) . ن . ك : التوحيد ، ص 179 ، ح 12 ؛ بحارالأنوار ، ج 3 ، ص 327 . ( 4 ) . حديد ( 57 ) : 4 . ( 5 ) . التوحيد ، ص 147 ، ح 19 و ص 339 ، ح 8 ( با اختلاف اندك در هر دو مورد ) . ( 6 ) . انبياء ( 21 ) : 30 .