مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى
25
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى)
عنايت ازليّه و به محبّت ذاتيّه - كما أشارَ إليه في الحديث القُدسي - ايجاد نمود و به ظهور آورد اعيان ثابته و ذوات معلومهء اشيا را به ايجاد دفعى و به التفات و نظر واحد ، شد اين كثرت از اين وحدت پديدار « 1 » . كاكل مشكين به دوش انداخته * وز نگاهى كار عالم ساخته و به كرشمه واحده ربوده دل هر برنا و پير را ؛ به يك كرشمه زليخا وَشى دل ما را * چنان ربوده كه يوسف دل زليخا را « 2 » و منعكس گردانيد مر مراياى مقابلات اشيا را به محض تقابل ؛ تجلّى كوه را بگداخت اى آيينه حيرانم * تو با اين نازكى چون طاقت ديدار آوردى و متجلّى گردانيده اشيا را به ظهور واحد و تجلّى جمعى ؛ إذ الواحدُ لا يصدُرُ إلّا عَنِ الواحِدِ « 3 » ، نه از نقص و عجز ، بلكه از قوّت و شدّت ؛ زيرا كه بزرگ كارش بزرگ و داراى همه ، فعلش بخشودن به همه است ، پس ظاهر و به وجود ظهور آمد ، آنچه آمد و ليكن هر چيز در سر جاى خود ؛ « وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ » « 4 » ، كه اگر آنچه در سر جاى خود خلق نشده بودى ، آن شى نبودى . واجب به جلوهگاه قدم تا نهاده گام * ممكن ز تنگناى عدم نا كشيده رخت در حيرتم كه اين همه نقش غريب چيست * هر لوح صورت آمده مشهور خاصّ و عام پس ماء وجود منبسط كه آن عكس عالم احديّت و عكس ذات و مقام « أَوْ أَدْنى » « 5 » است ، جارى شد در انهار معانى و قابليّات ، كه حاكى عالم احديّت و تبع اسما و صفاتاند به دفعهء واحدهء غير تدريجيّه نسبت به آب .
--> ( 1 ) . در حاشيهء نسخه : چوقاف قدرتش دم بر قلم زد * هزاران نقش بر لوح عدم زد ( 2 ) . در حاشيهء نسخه : جمال اوست تابان ورنه هرگز * زبودن واجد هر كودكى نيست ( 3 ) . در حاشيهء نسخه : باد درد آلود او مجنون كند * صاف باشد صاق آهى چون كند ( 4 ) . صافّات ( 37 ) : 164 . ( 5 ) . نجم ( 53 ) : 9 .