مهدى سليمانى آشتيانى / محمد حسين درايتى
26
مجموعه رسائل در شرح احاديثى از كافى (فارسى)
يار ازل لا مكانى كه اندر آن نور خداست * ماضى و مستقبل و حالش كجا است « 1 » و ليكن نظر به قاعدهء امكان الأشرف فالأشرف كه از مبنيّات و محقّقات نزد ما است ، عقل كلّ شد ، ثمّ نفس كلّ و در طى آنها عقول و نفوس متعدّده به اعتبار القابليّات عرضاً و طولًا ، ثمّ خيالُ الكلّ ، ثمّ طبيعة الكلّ على كثرتهما ، ثمّ مادّة الكلّ و جسم الكلّ ، و في طينها ثلاثةُ عشر جسماً كلّيّاً من البَسائط ، ثمّ المركّبات از تامّات و ناقصات از معادن و نبات و حيوان ، ثمّ الإنسان كه مظهر جميع صفات و ملتقى بَحْرَىِ الجلال والجمال در مراتب خود : قوّه و ملكه و بالفعل و مستفاد و وصول نازل به منزل و سالك به مقصد بالتمام والكمال ، در ضمن ختمى مآب - صلوات اللَّه و سلامه عليه و آله - ثمّ ورثهء او و عترتش به پيروى آن بزرگوار ، ثمّ الأنبياء والأوصياء والأولياء والعارفين والمجذوبين السالكين والسالكين المجذوبين والزاهدين والعابدين والصالحين والمؤمنين ، حسب تفاوت مراتبشان . درين ره انبيا چون ساربانند * دليل و رهنماى كاروانند وزيشان سيّد ما گشته سالار * هم او اوّل هم او آخر درين كار « 2 » و بيچاره آنانى كه مثل من سوخته خرمن و باخته سرمايه ، نه پاى رفتن و نه جاى بودن ؛ مبادا كار كس زين گونه مشكل و در راه مانده ؛ به مير كاروان از من بگوييد * كه واپس ماندهاى در كاروان است « 3 » قائلًا : « يا حَسْرَتى عَلى ما فَرَّطْتُ » « 4 » ؛
--> ( 1 ) . در حاشيهء نسخه : به صحرا بنگرم صحرا ته وينم * به دريا بنگر دريا ته وينم به هر جا بنگرم كوه و در و دشت * نشان از قدّ رعناى ته وينم ( 2 ) . در حاشيهء نسخه : در اين ره اوليا چون از پس و پيش * نشانى مىدهند از منزل خويش ( 3 ) . در حاشيهء نسخه : تو كه سود و زيان خود ندانى * به ياران كى رسى هيهات هيهات ( 4 ) . زمر ( 39 ) : 56 .