السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

687

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

تولّد پر بركت در سالهاى جهل و بت‌پرستى ، كه مردم مكّه به عبادت بتها مشغول بودند ، بنا بر سنّت ابراهيم خليل اعمال حج با شكلى متفاوت انجام مىشد و مردم پيرامون كعبه طواف مىكردند ، فاطمه بنت اسد كه نوهء هاشم و همسر ابو طالب بود ، در حالى كه از درد زايمان به خود مىپيچيد ، گرداگرد كعبه طواف مىكرد و با خداى يگانه راز و نياز مىنمود و از عمق جان با او نجوى مىكرد ، ناگهان قسمت غربى خانهء خدا كه اكنون به آن مستجار مىگويند ، از هم گشوده شد و فاطمه همچون كسانى كه در خواب قدم بر مىدارند ، با ندايى درونى به درون كعبه گام نهاد و بلا فاصله پس از ورود او ، ديوار كعبه مجددا بهم بر آمد ، مردم با ديدن اين صحنه متعجّب شده و در صدد برآمدند تا از درب كعبه وارد آنجا شوند ، ليكن به قدرت حقّ درب كعبه گشوده نشد و مردم با شگفتى از يك ديگر مىپرسيدند : اين زن كه بود ؟ چگونه وارد كعبه شد و . . . انتظار به درازا كشيد تا سرانجام ديوار كعبه از همان موضع شكافته شد و فاطمه اين بار در حالى كه كودكى چون قرص ماه را در آغوش گرفته بود از شكاف كعبه قدم به بيرون نهاد ، مردم پيرامون او را گرفتند و اين واقعهء بىنظير را به او تبريك مىگفتند ، فاطمه نام اين كودك فرخنده را حيدر نهاد ، ليكن خداى كعبه او را پيش از خلقت زمين و زمان على ناميده بود ، چنانچه آورده‌اند اين نوزاد مبارك چشمان خود را فقط بر روى محمّد امين پسر عمّ خود گشود و تا پايان عمر شريف آن حضرت ( ص ) هرگز از فرامين و دستورات پيامبر ( ص ) چشم نگرداند و مردانه در راه اعتلاى آرمان او بارها جان خود را در طبق اخلاص نهاد و تا لحظهء شهادت يك لحظه از سنّت پيامبر ( ص ) دست بر نداشت . دوران كودكى : دوران كودكى على ( ع ) در سايه‌سار وجود گرامى پيامبر ( ص ) گذشت ، او در كنار پيامبر ( ص ) پرورش يافت و به تعبير خود آن حضرت كه در نهج البلاغه توصيف فرموده ( همچون بچه شترى كه در پى مادرش مىرود ) به دنبال پيامبر مىشتافت و به جهت همين پيروى از همان اوان كودكى در كردار و گفتار چهره‌اى متمايز از ساير همسالان داشت ، از همان كودكى به همراه پيامبر ( ص ) به غار حرّا مىرفت و شاهد مناجات و راز و نياز او با خالق يكتا بود و فطرتا خداى ناديدنى را در اعماق وجود