السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

612

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

خود خبر دهد ، امّا تنوخا گفت : آنها را رها كن تا در گمراهى و سرگردانى و گناه غوطه‌ور باشند تا وقتى كه عذاب الهى فرا رسد ، ليكن يونس گفت : بهتر است با روبيل دانشمند ملاقات كرده و مشورت كنيم ، چون او مردى حكيم و دانا و از خاندان نبوّت است . پس به نزد روبيل رفتند و يونس ماجراى نزول عذاب را به او گفت و با او در بارهء خبر كردن قوم مشورت كرد ، روبيل گفت : به صورت يك پيامبر حكيم و دانا به نزد پروردگارت باز گرد و از او بخواه عذاب را از قومت بر طرف كند ، چون او از عذاب خلق بىنياز است و مدارا و رفق با بندگان را بيشتر مىپسندد و شايد قوم تو پس از اين كفر و انكار توبه كرده و متوّجه پروردگار شوند ، پس با آنها صبر و مدارا كن و به آنها مهلت بده . امّا تنوخا گفت : اى روبيل ! واى بر تو ، بعد از اينكه اين قوم كفر و عصيان ورزيدند و پيامبر خدا را تكذيب كرده و از شهر بيرون نمودند از او طلب رحمت مىكنى ؟ ! روبيل به او گفت : ساكت باش تو مردى عابد هستى ، امّا علم و حكمتى ندارى ، سپس رو به جانب يونس كرد و گفت : اى يونس ، اگر عذاب الهى نازل شود همه آنها را هلاك مىكند يا بعضى باقى مىمانند ؟ يونس گفت : همه ايشان هلاك مىشوند و از شدّت غضب چنين درخواستى كردم و هيچ احساس ترحّمى نسبت به ايشان نمىكنم تا به درگاه الهى مناجات كرده و از او بخواهم عذاب را از آنها بر طرف كند . روبيل گفت : اى يونس ، آيا مىدانى كه خدا ارحم الراحمين است و شايد بعد از رفتن تو اين قوم توبه كنند و از خدا بخواهند عذاب را بر طرف كند و اگر خداوند رحيم توبه آنها را بپذيرد و عذاب را منصرف سازد تو در نزد مردم دروغگو خواهى شد ، تنوخاى عابد گفت : واى بر تو ! اى روبيل براستى سخن عظيمى مىگويى . پيامبر و فرستادهء خدا به تو خبر مىدهد كه خداوند عذاب را بر اين قوم خواهد فرستاد ، امّا تو در گفتار خدا و در گفتار پيامبرش ترديد مىكنى ؟ ! بدان كه با اين گفتار همه اعمال تو نابود و هبط شد ! روبيل به تنوخا گفت : نظر و رأى تو سست و غير معقول است ، سپس متوجّه يونس شد و به او گفت : بعد از آنكه وحى بر تو نازل شد باز هم ارادهء خدا حاكم است و امر