السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

611

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

خود به من عطا كرده‌اى سپاس مىگويم ، بايد گفت اين تأويل موافق مذهب شيعه رضوان اللَّه عليهم مىباشد ، و امّا آنچه در روايت قبلى نقل شد ، موافق مذهب اهل سنّت است . ( العياشى ) از امام باقر ( ع ) در حديثى طولانى نقل مىكند : بعد از اينكه يونس ( ع ) براى قوم خود از درگاه الهى درخواست عذاب نمود ، خداوند به او وحى كرد : اى يونس ، در ميان قومت نوزاد و طفل بىگناه و جنين متولّد شده و مردان و زنان كهنسال و زنان ناتوان و ضعيف وجود دارند و من حاكم عادل هستم كه رحمتم بر غضبم سبقت گرفته و كودكان را به گناه بزرگسالان عذاب نمىكنم و آنها بندگان من هستند ، دوست دارم به آنها مهلت دهم و با ايشان مدارا كنم و منتظر توبهء آنها باشم و من تو را براى اين بسوى آنها فرستادم كه با آنها مهربان باشى و مانند پزشك معالج درد آنها را درمان كنى ، امّا تو با آنها مدارا نكردى و اكنون با اين بىصبرى و ديد منفى از من تقاضاى عذاب مىكنى ؟ در حالى كه بندهء من نوح صبر بسيار زيادى داشت و مدّت درازى با قوم خود مدارا نمود و با آنها حسن معاشرت داشت و وقتى پس از سالها دعوت آنها او را اجابت نكردند ، غضبناك شد ، من هم از غضب او به خشم آمدم و نفرين او را در بارهء عذاب قومش اجابت كردم . يونس گفت : پروردگارا من بخاطر تو بر آنها غضب كرده‌ام ، بدليل اينكه تو را نافرمانى و عصيان مىكردند ، آنها را نفرين كردم و قسم به عزّت تو ، هرگز در بارهء آنها احساس ترحّم و رأفت نمىكنم ، پس عذاب خويش را بر آنان نازل كن ، چون آنها هرگز ايمان نمىآورند ، امّا خداى متعال وحى كرد : اى يونس آنها بيش از صد هزار نفر از مخلوقات من هستند كه شهرهاى مرا آباد كرده و بندگان و دوستداران مرا به دنيا مىآورند ، پس به علم خود كه در بارهء تو و آنها سبقت گرفته به آنها مهلت مىدهم ، چون تقدير من غير از علم و تقدير توست و تو پيامبرى ، امّا من پروردگار حكيم هستم ، امّا حال كه تو چنين مىخواهى و در نزد من مرتبهء بلندى دارى تو را اجابت مىكنم ، به زودى در روز چهارشنبه نيمهء ماه شوّال ، بعد از طلوع خورشيد عذاب خود را بر آنان نازل مىكنم ، پس اين مطلب را به آنها اطلاع بده . يونس ( ع ) از شنيدن اين امر خوشحال شد و به عاقبت آن نيانديشيد ، سپس به نزد تنوخا عابد قوم رفت و خبر نزول عذاب را به او داد و از او خواست ماجرا را به قوم