السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
610
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
خداوند هم دعاى او را اجابت كرد و به نهنگ فرمان داد تا او را در ساحل دريا پرتاب كند ، چون در اثر ماندن در شكم نهنگ گوشت و پوست بدنش تحليل رفته بود ، لذا خداوند بوتهء كدو را بالاى سر او رويانيد تا او را از نور خورشيد در امان نگاه دارد و او آرامش يافت ، سپس خداوند فرمان داد تا درخت از او فاصله بگيرد و نور خورشيد بر بدنش بتابد . آنگاه يونس به زارى و فرياد افتاد ، سپس خداوند به يونس وحى نمود : اى يونس ، چرا به صد هزار نفر قوم خود رحم نكردى ، امّا از تابش آفتاب دچار جزع و فزع شدى ؟ يونس گفت : پروردگارا مرا ببخش و عفو نما ، آنگاه خداوند سلامتى را به بدن او باز گرداند و او بسوى قوم خود بازگشت و آنها به او ايمان آوردند . سپس فرمود : مدّت درنگ يونس در شكم نهنگ 9 ساعت بود ، ولى از امام باقر ( ع ) نقل شده : يونس ( ع ) مدّت سه ساعت در شكم نهنگ بود ، سپس در بارهء آيات وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ . . . [ 1 ] فرمود : صاحب ماهى يونس ( ع ) بود كه در مورد پروردگار خود شديدترين گمان را داشت و سبب اين امر آن بود كه خداوند امر او را يك چشم بهم زدن به خود او واگذار كرد . در همين رابطه است كه ام سلمه مىگويد : همواره مىشنيدم كه پيامبر ( ص ) در دعاى خود مىفرمود : الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عين ابدا ، يعنى پروردگارا مرا يك چشم بر هم زدن به حال خودم واگذار مكن ) و وقتى از آن حضرت در بارهء اين دعا سؤال كردم ، فرمود : اى ام سلمه ، چگونه ايمن باشم ، با آنكه خداوند يك لحظه يونس را به حال خود نهاد و آنچه واقع شد ، محقّق گشت . ( عيون الاخبار ) در روايت ابن جهم مىنويسد : مأمون از امام رضا ( ع ) در بارهء يونس ( ع ) سؤال كرد ، حضرت فرمود : صاحب ماهى يونس بود كه از قوم خود غضبناك شد و يقين كرد كه روزى او را تنگ نمىكنيم ، ( همچنان كه در جاى ديگر مىفرمايد : وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ [ 2 ] ، پس در تاريكى شب و ظلمت دريا و ظلمت شكم ماهى ندا كرد : هيچ معبودى جز تو نيست ، همانا من از ستمكاران هستم و تو را به جهت اين فراغتى كه در شكم اين ماهى براى عبادت
--> [ 1 ] سوره انبياء ، آيه 87 . [ 2 ] سوره فجر ، آيه 16 .